اندازه گیری فشار خون یکی از راه هایی است که از طریق آن می توانید به نوسانات فشار خونتان پی ببرید و از بروز خطرات احتمالی که از فشار خون بالا ناشی می شود، پیشگیری کنید یا اینکه دست کم آن را کنترل کنید.
اگر در خانواده سابقه فشار خون دارید، باید هر ماه فشار خونتان را چک کنید.
ادامه مطلب...
نوشته های دیگران (یک)
نویسنده متن فوق: » دکتر بیگدلی ( شنبه 91/1/26 :: ساعت 9:31 صبح )
از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
خدا می داند، ولی ...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!
... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود
سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
آیا پس از چند سال کار با اینترنت و بودن در فضای وب فکر می کنید در ابتدایی ترین موضوع، یعنی سرچ گوگل حرفه ای هستید؟ توصیه میکنیم حتما این مقاله را بخوانید.
سرچ کردن محتوای مورد نیاز در موتورهای جستجو از ابتدایی ترین کارهایی است که هر کسی که سر و کارش به اینترنت افتاده باشد با آن آشنایی دارد. در میان بزرگ ترین و معروف ترین موتور جستجو، گوگل، سهم زیادی در سرچ روزانه مردم دنیا دارد. تا جایی که “گوگل کردن” به فعل تبدیل شده و معادل سرچ کردن در اینترنت به حساب می آید. ادامه مطلب...
نوشته های دیگران (7)
نویسنده متن فوق: » mastane_j ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 3:29 عصر )
* هندوانه نه تنها تشنگی شما را رفع میکند، بلکه برای فرونشاندن التهابات ناشی از بیماریهایی همچون آسم، تصلب شریان، سرطان روه، ورم مفاصل و دیابت نیز بسیار مفید است!
* یک کوسه قادر است یک بخش از خون را در 100 میلیون بخش از آب تشخیص دهد!
* سمورهای دریایی هنگام خوابیدن دستهای هم را می گیرند تا همدیگر را گم نکنند!
* هزاران سال پیش رنگ هویج ارغوانی بوده است!
* وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد!
ادامه مطلب...
نوشته های دیگران (بدون)
نویسنده متن فوق: » mastane_j ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 3:17 عصر )
بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
من مانده ام که با چه برابر بخوانمت
بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو
باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!
دخت نبی و همسر مولا گمان کنم
زیباترست امّ پیمبر بخوانمت
تا ادعای ابتر این قوم رو کنم
با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت
رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم
یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!
کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!
با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت
"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی
حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت
محسن سپر برای تو و تو به پشت در
اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت
تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...
من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت
بانوی آب و آینه بگذار بگذرم
با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت
امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد
بانو مدد بده که مکرر بخوانمت
بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!
این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!
رهگذر
معصومیت مادرم عصمت خداوند بود، حتی زمین هم رخصت می گرفت . عاشقش بودم مثل هر کودک دیگر .
اما مادرمان فاطمه بود . آب، آسمان، حتی خشت و گل خانه هم اورا می شناخت . افتخار غلامیش را جبرئیل به دوش می کشید .
مادرم فاطمه بود . بارها سنگ آسیاب را دیده بودم که حیای دستان مادرم شرمگینش کرده بود، حتی خستگی هم به چشمان مادرم می نازید . جدم رسول خدا را روزهاست، ندیده ام و مادرم فاطمه دلتنگ اوست . می ترسم! اما نمی دانم چرا؟ گویی نحوست و شومی، مردم خانه های اطراف را بلعیده . پدرم خسته، خسته، خسته تر زانوانش را به آغوش کشیده . می ترسم! مادر می ترسم . نمی دانم خسته بودم یا بر روی زانوان اسماء خوابم برد که به ناگه غبار و دود و آتش دلم را پریشان کرد . فاطمه افتاده بود، یاعلی، می گفت . مادر من دختر لولاک است .
اما انگار جسارت زمان جان گرفته بود و تازیانه به صورت می کوفت . مادرم افتاده بود و ضجه هایش زیر دست و پا از هم پاشیده وعلی . . . مادرمن افتاده بود و دیگر ندیدمش، خنده هایش مرد و مادر هجده ساله ام به خزان نشست، و دیگر هیچ وقت، راستی قامتش را ندیدم . من آرزومند آغوش بودم، اما نه با یک دست، دلم می خواست با هردو دستانش صورتم را به آغوش بگیرد و به وحشتم پایان دهد . اما آن لحظه که دوباره چشمانش جان گرفت، گفت:
علی چه شده؟ عمامه به سر داشت؟
برادرم، حسن، مرد کوچک من زیر پهلویش گم بود . اما مرد بود . من کوچک می دویدم و می دویدم، کوچه شاهد بود، چه قدر دویدم، چه قدر علی گفتم و فاطمه . اما افتادن من و فاطمه و علی همان و خاک به چشم من شدن همان . پدر من علی بود، مردی که نه در بند می گنجید، نه اسارت نامش را لکه دار می کرد . اما آن روز دست بسته ی پدر بود و حنجره ی سوخته ی مادرم و مادر من فاطمه بود .
«صولت علی آویزه ی گردنش بود»
همین سخن بس بود که فاطمه را بشوراند . در و دیوار خود آن جا بود که آن لحظه درد مرد و استخوان شکسته از هم پاشید و فاطمه می رفت، ولی او غبار کوچه ی بنی هاشم چادرش را می بوسید . نمی دانم صدای مادرم بود یا خشم خدا در حنجری فاطمه، که:
سوگند به نامش که اگر علی را رها نکنید، دنیا را ویرانه سازم .
آن گاه انقلاب دیوار مسجد بود که شهادت می داد .
- سلمان نگذار که فاطمه آشوب کند، که اگر او بخواهد قیامت بر پا کند .
مادرم فاطمه بود که با علی شکوه به نزد جدم رسول خدا برده بودند .
- خدایا این جماعت علی را بی کس یافته اند و قصد جانش کرده اند .
مادرم به خانه آمد اما چه آمدنی . از پا افتاد . همه ی دردهایش سرباز کرده بود و دیگر دستانش را دستی نبود . گوشه ی خانه ای که درونش دل سوخته بود، من بودم و روان کوچک خانه ی علی و فاطمه .
نگاه من بود و اشک های مادرم . من کودکی بیش نبودم و می ترسیدم .
و آخر این ترس، داستان یتیمی را به شانه هایم نشاند . فاطمه چشم بست و دیگر من پی حسن می دویدم . اما به آستان در نرسیده فرو ریختم و خاکستر گوشه و کنار در به آغوشم کشید . حسن می دوید و حسین مویه کرد .
- علی جان بیا . . . علی جان بیا .
صورتم خیس بود و می سوخت، ولی علی را می دیدم . شاید پا برهنه بود، اما افت و خیزش را می دیدم . پهنای صورتش در ناله غرق بود و می لرزید و خون گریه می کرد .
فاطمه را صدا زد . ام ابیها خواند، صدیقه خواند، طاهره خواند، بتول خواند، زهرا خواند، خواند . . . خواند خواند . . . .
« و مادر من فاطمه بود»
---------------
پیام سروش دل :دهه فاطمیه ایام شهادت مادر سادات را به امام عصر (عج) وسادات عزیز وهمه دوستداران ولایت وامامت تسلیت عرض میکنیم
«من راجع به حضرت صدیقه علیهاالسلام خودم را قاصر میدانم ذکری بکنم فقط اکتفا میکنم به یک روایت که در کافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است که حضرت صادق علیهالسلام میفرماید: «فاطمه علیهاالسلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین میآمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض میکرد و مسایلی از آینده نقل میکرد.»(1)
ظاهر روایت این است که در این هفتاد و پنج روز مراودهای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است... البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم....
در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کردهاند: ـ با این که آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه میدانم که برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی که در رتبه آنهاست، برای کسی دیگر حاصل نشده». (امام خمینی، 11/12/64) (2) ادامه مطلب...
نوشته های دیگران (بدون)
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 11:4 صبح )
تستوسترون، قویترین آندروژن یا هورمون مردانه در بدن است. این نام کاملا متناسب است، زیرا آندروژنها مسوول حجیم شدن عضلات، استحکام استخوانها، کلفتشدن صدا و الگوی رشد مویی هستند که مشخصه مردان است.
این هورمون باعث تشدید تولید گلبولهای قرمز خون نیز میشود.
تستوسترون رشد دستگاه تناسلی را حین بلوغ تحریک میکندو مسوول تولید اسپرم در طول دوران زندگی است.
به علاوه این هورمون اثری عمده - هر چند کاملا شناخته نشده- بر رفتار مردان دارد.
تستوسترون در احساس انرژی (و پرخاشگری) دخیل است.
برای داشتن میل جنسی ضروری است و در ایجاد نعوظ طبیعی و کارکرد جنسی نقش دارد.
پس از اینکه تستوسترون در بدن به هورمون دیهیدروتستوسترون تبدیل میشود، رشد سلولهای غده پروستات را تحریک میکند و باعث تحلیل رفتن فولیکولهای مو در مردانی میشود که به صورت ژنتیکی مستعد طاسی مردانه هستند.
تستوسترون جلوی سالمندی را می گیرد؟ ادامه مطلب...
نوشته های دیگران (یک)
نویسنده متن فوق: » دکتر سلیمی راد ( پنج شنبه 91/1/17 :: ساعت 4:34 عصر )