سفارش تبلیغ
صبا
 
 
سروش دل
 
 
[ و گفته‏اند که در روزگار خلافت عمر بن خطاب از زیور کعبه و فراوانى آن نزد وى سخن رفت ، گروهى گفتند اگر آن را به فروش رسانى و به بهایش سپاه مسلمانان را آماده گردانى ثوابش بیشتر است . کعبه را چه نیاز به زیور است ؟ عمر قصد چنین کار کرد و از امیر المؤمنین پرسید ، فرمود : ] [ قرآن بر پیامبر ( ص ) نازل گردید و مالها چهار قسم بود : مالهاى مسلمانان که آن را به سهم هر یک میان میراث بران قسمت نمود . و غنیمت جنگى که آن را بر مستحقانش توزیع فرمود . و خمس که آن را در جایى که باید نهاد . و صدقات که خدا آن را در مصرفهاى معین قرار داد . در آن روز کعبه زیور داشت و خدا آن را بدان حال که بود گذاشت . آن را از روى فراموشى رها ننمود و جایش بر خدا پوشیده نبود . تو نیز آن را در جایى بنه که خدا و پیامبر او مقرر فرمود . [ عمر گفت اگر تو نبودى رسوا مى‏شدیم و زیور را به حال خود گذارد . ] [نهج البلاغه] 




»» ماه رمضان

 

ماه رمضان تمام لحظاتش پر از زیبایی است از سحرش گرفته تا  اذان مغربش

 

    قدر این لحظات را بدانیم و برای نیازمندان، بیماران، زندانیان... دعا کنیم

 

    البته ما خود  در زندان تن زندانی  هستیم باشد که روح را به پرواز در

 

     آوریم، پروازی  به سوی  عرش الهی

ماه رمضان



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/5/31 :: ساعت 2:9 عصر )

»» سکوت


حرف زدن  آسان است و سکوت سخت ... یا با این و آن حرف می زنی یا در میان انبوده صداهای پیرامون  ...

 

از کوچه و محله و خانه تا رادیو و تلویزیون و اینترنت غرق می شوی . گاهی از حرف زدن خسته می شوی یا کم می آوری و مجبور می شوی سکوت احتیار کنی ولی این سکوت از ناچاری است .

 

گاهی در هیاهوی جمعیت گم می شوی ولی صداهای بیرون را نمی شنوی ، چون صداهای بلند تری از درون ، ذهن و فکر تو را به خود مشغول ساخته است .

 

شاید بتوانی از سر و صداها دور شوی و به جای ساکت و خلوت بروی گوشه خانه ای بخزی یا به لب دریا بروی یا در میان دشت بی انتهایی گم شوی .

 

آنگاه که صداهای بیرون خاموش می شود شروع می کنی به آهنگ زدن درونی و در دنیای کلمات پر سر و صدای درون خود فرو می روی .

 

هیاهویی بزرگتر از هیاهوی جمعیت در اینجا به گوش می رسد و هزار گونه آهنگ با هزار پیام از هزار سو  ... باز هم در میان انبوه نغمه ها و نداها و آهنگ ها و حرف ها غوطه می خوری .

 

چگونه می توانی این همه صدا را خاموش کنی .... چگونه می توان سکوت کرد در میان این همه غوغا و فریاد از درون و بیرون ؟

 

چگونه می توان روحی نا آرام و زخمی را ساکت کرد ؟  ...

 

 

 

سکوت سخت است خلوتی که در آن هیچ صدایی به گوش نرسد و همه فریاد های درونی خاموش گردد . اما فریادهای بیرونی قطع شدنی نیست ؛

 

این دهان بســتی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد

 خیلی ها ساکتند اما صامت نیستند و با خود کلنجار می روند یا گفتارهای ذهنی پریشان سرگردان و بیمارشان می سازد . صدای کینه ها و عشق ها . صدای قهرها و آشتی ها .....  باید با خود آرام باشیم و فرصتی بدهیم برای شنیدن سخنانی از فراسوی ذهن و خیال . کمی به نغمه های دل گوش دهیم . همان که بر دل ما از یار می خواند و در گوشمان رازهای بسیار ساز می کند .

 

کیست در گوش که او می شنود آوازم            یا کدامین که سخن می نهد اندر دهنم

 

وقتی زبانت خاموش است و ذهنت آرام ، می توانی آگاهی خود را معطوف کنی به سخن گویان آسمانی . نغمه ها و رازها و آهنگ ها و نواهای شور انگیزی چون آبشاری از نور بر سنگهای دل فرو خواهد ریخت . آیا بر خلاف سرعت و عجله ای که در حرف زدن داریم بهتر نیست کمی خاموشی و سکوت اندیشمندانه را تمرین کنیم ؟

 

ــــــــــــــــــــــ ،،،،،،، ــــــــــــــــــــــ

 

بر لبش قفل است و در دل رازها

لب خموش و دل پر از آوازها

 

عارفان که جام حق نوشیده اند

رازها دانسته و پوشیده اند

 

هر که را اسرار حق آموختند

مهر کردند و زبانش دوختند



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( سه شنبه 88/5/27 :: ساعت 1:17 صبح )

»» دیگران واندیشه ما


دیگران بد نیستند

دیگران آنگونه که ما می خواهیم نیستند



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( دوشنبه 88/5/26 :: ساعت 5:19 عصر )

»» دریا و توفان

 

 

             هیچ دریایی هرگز از هیچ توفانی نهراسیده است و هیچ توفانی هرگز دریایی را غرق نکرده است



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( دوشنبه 88/5/26 :: ساعت 4:56 عصر )

»» اعتراف

 

من اعتراف می‌کنم به قتل، حمل اسلحه
به ارتباط اجنبی، به سازش و مسامحه

من اعتراف می‌کنم به ننگ سرسپردگی
به اغتشاش و مفسده، به شرب خمر و هرزگی

من اعتراف می‌کنم به انقلاب مخملی
به کودتای موسوی علیه بیت رهبری

من اعتراف می‌کنم که خاتمی منافق است
و شیخ هم طبیعتا خرابکار و فاسق است

و اعتراف می‌کنم به صاف بودن زمین
به روز بودن شب و یسار بودن یمین

من اعتراف می‌کنم که جان‌نثار رهبرم
که قتل این همه جوان نبوده کار رهبرم

من اعتراف می‌کنم که شب سفید بود و من
اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من

من اعتراف می‌کنم که اشتباه کرده‌ام
و عمر خویش بی‌جهت چنین تباه کرده‌ام

من اعتراف می‌کنم تعفن لباس من
زکار خویش بوده من خودم خراب کرده‌ام

فقط مرا تمیز کن، مجال یک وضو بده
من اعتراف می‌کنم هوای ‌آب کرده‌ام

من اعتراف می‌کنم نه بطری و نه کابل بود
نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود

من اعتراف می‌کنم که قرص‌ها توهم است
و فرد خائنی چو من نه لایق ترحم است

من اعتراف می‌کنم فقط کمی امان بده
به دوستان گشنه‌ام فقط یه لقمه نان بده

من اعتراف می‌کنم تو رو خدا فقط بزن
چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن

من اعتراف می‌کنم فقط نگو به دخترم
در این یکی دوماه من چه آمدست بر سرم



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( یکشنبه 88/5/25 :: ساعت 1:37 صبح )

»» آیا امام زمان با خشونت حکومت خواهد کرد؟


آیا امام زمان با خشونت حکومت خواهد کرد؟

امام مهدی ( عج )

 

«با برخى از دوستان که صحبت مى‏کنم تصور خوبى از ظهور امام مهدى(ع) ندارند و
مى‏گویند که ظهور ایشان همراه با قتل و خشونت و خونریزیهاى فراوان است، آیا واقعا
همینطور است؟»

شاید این سوال شما هم باشد! پس خوب است که این چند بند را بخوانید:

 

1. امام مهدى(ع) شبیه‏ترین مردم به رسول خدا(ص)

در روایات متعددى براین موضوع تأکید شده است که امام مهدى(ع) شبیه‏ترین مردم به
رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمایل ظاهرى و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از
جمله در روایتى که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده مى‏خوانیم:

نهمین نفر از ایشان (فرزندان امام حسین(ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بیت من و
مهدى است. او شبیه‏ترین مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...

در روایت دیگرى وقتى راوى از امام محمدباقر(ع) مى‏پرسد: «وقتى قائم به‏پا خیزد
چگونه با مردم رفتار مى‏کند؟» آن حضرت پاسخ مى‏دهند:

آن‏گونه که رسول خدا ـ که درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار مى‏کردند
تا زمانى اسلام آشکار و فراگیر شود2.

دوباره راوى مى‏پرسد: «سیره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ مى‏دهند:

آنچه مربوط به جاهلیت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روى نمود... .

و امام حسن عسکرى(ع) نیز فرزند خود را شبیه‏ترین مردم به رسول خدا معرفى
مى‏کنند:

خدا را سپاس مى‏گویم که مرا از دنیا نبرد تا این‏که جانشینم را به من نشان داد.
او شبیه‏ترین مردم به رسول خدا ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ
است...3 .

همه ما مى‏دانیم که رسول خدا(ص) چنان مهربان و رئوف بودند که حتى حاضر نشدند
دشمنان خود را نفرین کنند. این ویژگى رسول خدا(ص) در قرآن کریم نیز مورد ستایش قرار
گرفته و خداوند مى‏فرماید: به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و
مهربان هستى، اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراکنده
مى‏شدند.4

و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید: هر آینه پیامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر
آنچه شما را رنج مى‏دهد بر او گران مى‏آید. سخت به شما دل‏بسته است و با مؤمنان
رئوف و مهربان است.5

بنابراین، نسبت دادن خشونت و سنگدلى به فردى که شبیه‏ترین مردم به پیامبر خاتم،
حضرت رحمة‏للعالمین(ص) است، هرگز شایسته نیست.

هر آینه پیامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه
شما را رنج مى‏دهد بر او گران مى‏آید. سخت به شما دل‏بسته است و با مؤمنان رئوف و
مهربان است.

2. قاطعیت لازمه گسترش عدالت

چنانکه مى‏دانیم امام مهدى(ع) با هدف گسترش ایمان، عدالت و معنویت و از بین بردن
همه مظاهر کفر، ستم و فساد، قیام جهانى خود را آغاز مى‏کنند و طبیعى است نهضتى که
با این اهداف آغاز شود با مقاومت و مانع‏تراشى سران کفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد
و تباهى روبرو مى‏شود. بنابراین امام مهدى(ع) براى پیشبرد اهداف خود چاره‏اى جز
جنگیدن و درگیر شدن با سران جبهه کفر و استکبار و برخورد قاطع با کسانى که مانع
قیام عدالت‏گستر ایشان هستند ندارند.

 امام مهدی ( عج )

اما آن حضرت در نبردهاى خود هرگز خون بى‏گناهى را بر زمین نمى‏ریزد و در آغاز
حرکت خود نیز از یارانش بیعت مى‏گیرد که: مسلمانى را دشنام ندهند؛ خون کسى را به
ناحق نریزند؛ به آبروى کسى لطمه نزنند؛ به خانه کسى لطمه نزنند؛ به خانه کسى هجوم
نبرند؛ کسى را به ناحق نزنند و...6 .

به دلیل همین رفتار مناسب با عموم مردم است که در روایات مى‏خوانیم پس از ظهور
همه ساکنان زمین از امام مهدى(ع) خشنودند و به او عشق مى‏ورزند:

شما را به مهدى، مردى از قریش بشارت مى‏دهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و
فرمانروایى او خشنودند.7

3. روایتهاى ساختگى و نسبتهاى ناروا

متأسفانه در طول تاریخ اسلام، افراد مختلفى با اغراض و انگیزه‏هاى متفاوت به
وارد کردن روایات ساختگى در مجموعه روایات نقل شده از پیامبر اکرم(ص) یا دستکارى در
روایات ایشان پرداخته‏اند و روایات باب مهدویت نیز از این موضوع دور نمانده است. با
بررسى روایات متعددى که به نوعى تصویرى خشن از حرکت عدالت‏گستر امام مهدى(ع) ارائه
مى‏دهند روشن مى‏شود که راوى تعداد زیادى از آنها فردى است که علماى رجال او را
بدنام و دروغگو خوانده‏اند که در نتیجه این روایات از اعتبار ساقط شده و نمى‏توان
به آنها استناد کرد.

بنابراین، در بررسى روایات مربوط به حوادث پس از ظهور باید بسیار مراقب بود و هر
روایتى را به راحتى نپذیرفت.

با توجه به نکات یاد شده متوجه مى‏شویم که هرگز نمى‏توان ظهور امام مهدى(ع) را
که از ابتداى آفرینش تا کنون همه عدالت‏خواهان جهان در آرزویش بوده‏اند، حرکتى
خشونت‏بار، همچون جنگهایى که در سراسر تاریخ در کره خاک در جریان بوده، تلقى کرد.
بلکه این حرکت به دلیل آن‏که با هدف از بین بردن همه مظاهر ظلم و ستم و گسترش عدالت
در سراسر جهان آغاز شده در همه مراحل خود از هرگونه شائبه ظلم و ستم به دور و
کاملاً منطبق بر موازین عدالت است.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( جمعه 88/5/23 :: ساعت 8:24 صبح )

»» بیا اى صاحب عصر!


بیا اى صاحب عصر!

میلاد امام مهدی ( عج )

 

باز هم غروب سرخ آدینه است و لحظه قبض و سنگینى روح بر قلب

باز هم فارغ از تمام افکار زمینى با دلى آکنده از عشق به افق سرخ و
خونین چشم دوخته‏ام و دلتنگ دیدار توام و آنقدر حرفهاى ناگفته برایت دارم که گمان
نمى‏کنم عمر مجال گفتن آنها به من دهد.

همیشه احساس مى‏کنم در این روز بیشتر به تو نزدیک مى‏شوم و
راحت‏تر مى‏توانم با تو صحبت کنم.

همین چند دقیقه پیش پرستو را دیدم به سوى افق پر مى‏کشید و شاد بود دلیل شادیش
را پرسیدم مى‏دانى چه گفت؟

پرستو مى‏گفت: کسى در باغى زیبا با دستهایى مهربان برایش لانه‏اى از شاخه‏هاى
درخت عشق ساخته و او مى‏خواهد براى زندگى به آنجا برود. پرسیدم چه کسى؟ در کدام
باغ؟ گفت تو فکر مى‏کنى ما پرستوها بى‏صاحب و آشیانه‏ایم؟ اگر یک عمر دربدرى
مى‏کشیم و خانه بدوشى، همه‏اش به عشق دیدار و وصال معشوق است و اکنون است آن لحظه
باشکوه وصال! و آنگاه پر کشید و از دید من دور شد. گویى پرستو نزد تو مى‏آمد، به
حالش غبطه خوردم، کاش منهم روزى به دیدار تو بهترین بیایم، راستى برایت‏بگویم; دیشب
در خواب شقایق را دیدم او نیز همانند من خون دل مى‏خورد آخر او بارها از عشق تو جان
سپرده و با اشک پاک آسمان دیگر بار از قلب زمین روییده و زنده شده! مى‏دانى؟ مردم
اسمش را گذاشته‏اند، گل همیشه عاشق! چون همیشه جامه‏اى سرخ از خون دلش بر تن دارد و
همیشه مانند من عاشق عزیزى چون تو بوده. محبوبم! مگر نه اینکه مى‏گویند مى‏آیى! و
دست مردم را مى‏گیرى و عاشقان را نوازش مى‏کنى پس بیا! بیا اى محبوب زیبا!اى خوبروى
مه‏پیکر!بیا و دل تنگ مرا مونس باش، بیا و درد مرا درمان باش، بیا و چشم منتظر مرا
با نور ربانیت نورانى کن، که بهترین دلتنگیها، دلتنگى براى تو و شیرین‏ترین درد،
درد فراق تو و زیباترین لحظه‏ها، لحظه‏هاى انتظار کشیدن براى تو، بهترین است و من
حاضر نیستم ذره‏اى از درد تو را به آسانى از دست‏بدهم!

نین دلنوازالله‏اکبر گوشم را مى‏نوازد و امید بر فرج و ظهورت مى‏بندم اى
بهترین،

اى یوسف گمشده زهراعلیهاالسلام.

یادم مى‏آید مادربزرگ همیشه مى‏گفت ما هر روز معشوقمان را مى‏بینیم چرا که اگر
نبینیمش سوى چشمانمان را از دست مى‏دهیم، آرى من نیز هر روز تو را مى‏بینم
امابراستى به کدام چهره‏اى و در کدامین جامه که هر روز تو را زیارت مى‏کنم که
هیچگاه سعادت شناخت تو را ندارم؟ باز هم از جا برمى‏خیزم، به آب دیده وضو مى‏کنم و
سماتى بر سماء

میلاد امام مهدی ( عج )

مى‏خوانم تا تسکین دل دردمندم باشد دعایى که به گفته مادربزرگ فرجت را نزدیکتر
مى‏سازد. به هر حال نمى‏توانم دلتنگى نکنم زیرا با همه دردها و ناراحتیهایى که در
بردارد براى من دوست داشتنى است دیگر اشک مجالم نمى‏دهد و قطرات آن که از عمق وجودم
سرچشمه گرفته‏اند بر شیارهاى مورب گونه‏هایم سرازیر مى‏شوند و قلبم را از هر چه غیر
از توست مى شویند و قلبم اکنون آنچنان زلال است که مردن و منتظر ماندن برایش یکسان
است . قلب من خواه‏با مرگ بخاطر تو پر شود خواه با انتظار براى تو! فرقى نمى‏کند،
در این هر دو ابدیت عشق تو برپاست! براستى تو کیستى؟ تو که در کنارم هستى بى‏آنکه
تو را ببینم یا حداقل بشناسم، تو که غالبا دیدارت مى‏کنم ! تو کیستى که وقتى با تو
صحبت مى‏کنم سکوت مى‏کنى و هیچ بر زبان نمى‏آورى ولى به اعماق قلبم نفوذ کرده و
آنجا با من سخن مى‏گویى؟! بگو براستى تو کیستى؟ چگونه‏اى؟ کجائى؟ چه وقت مى‏آیى؟ آن
زمان که گل ستاره‏ها پرپر شدند؟ آن زمان که همه رؤیاهاى درخشان پرنده‏اى شدند و پر
کشیدند؟ آن زمان که تبر مرگ بر خاکم افکند و طاق آسمان فرو ریخت؟ آن زمان مى‏آیى؟
نه نه، چه عذاب‏آور است و چه تلخ و ناگوار، با من اینگونه نامهربان مباش و بیا، بیا
و درد مرادرمان کن !

چشمهایم دیگر از اشک پر شده و افق را تار مى‏بینم و درخشش آسمان در قطرات اشکم
محو مى‏شود، دلم طاقت نمى‏آورد مى‏خواهم فریادى از عمق جان برآورم و به همه بگویم
دیگر تاب این همه انتظار ندارم،ولى شیرینى و زیبایى و عظمت این انتظار خوش همچون
سنگى مقاوم در برابر سیلاب گریه‏هاى من‏نشسته پس اى پاکتر از زلال آب همچون
ستاره‏اى پس از باران منتظرت مى‏نشینم و از تو مى‏پرسم; که براستى چه وقت مى‏آیى؟
تا همه را از اینهمه ظلم و ستم و جور رهایى دهى! آن چه زمانى است که تو: محبوب ما،
سرور ما، صاحب ما و آقاى بزرگوار ما بر مسند زرین پادشاهى عالم عدالت مى‏نشینى!
براستى اى صاحب عصر آن چه عصرى است؟ و در این هنگام است که طنین دلنوازالله‏اکبر
گوشم را مى‏نوازد و امید بر فرج و ظهورت مى‏بندم اى بهترین،

اى یوسف گمشده زهراعلیهاالسلام!

 

دلنوشته ای از: مهرنوش بلالیان



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( جمعه 88/5/23 :: ساعت 8:11 صبح )

»» + عشق و خشم

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( پنج شنبه 88/5/22 :: ساعت 1:29 صبح )

»» داستان کوتاه عشق و زندگی

داستان کوتاه عشق و زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


… زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به
آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها
خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین
مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد
مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است.
زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما
دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در
کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد،
شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را
پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی
راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه
معجونی را برایش می سازد …

راهب نگاهی به زن کرد و گفت : چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل
ببر کوهستان است !!! … ببر کوهستان ؟! … آن حیوان وحشی؟ !! راهب در
پاسخ گفت بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی
برایت می سازم که شوهرت را درمان کند. و زن در حالتی از امید و یاس
به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده
بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری
رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما
مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را
تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر
وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف
نگاهی کرد.

باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت … هر شبی که می گذشت آن ببر و زن
چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا
اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی
غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن
کرد … زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت. طوری شده
بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر
گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به
او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس
و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان
برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت،
دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه
شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد …

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را
مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد ؟
نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در
کنارش شعله ور بود !! زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش
داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید !! راهب با خونسردی رو
به زن کرد و گفت : ” مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که
توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان
کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می
دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش
و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز …
 

امیدوارم
عشق و محبت حقیقی، واقعیت و تداوم بخش زندگیهاتون باشه


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( چهارشنبه 88/5/21 :: ساعت 3:3 عصر )

»» شالهای سبز


شالهای سبز

سبز

یکی از خاطره‌های خوبم این است که یک شب اعلام کردند قرار است مقام معظم رهبری
(که آن موقع رئیس جمهور بودند) به لشکر تشریف بیاورند. شب دوم محرم بود و آقا
سخنرانی کردند. پس از سخنرانی، ایشان فرمودند که قصد دارند برای روضه وسینه‌زنی هم
بمانند. من شروع کردم به خواندن. حدود یک ساعت طول کشید. آن روز لشگر هم قیامت بود.
الحمدلله و به لطف خدا و ائمه(ع) و شهدا، آن شب مجلس قشنگی برپا شد. بعد از مراسم،
من رفتم گردان. زنگ زدند که آقا می‌فرمایند بروم پیششان. من یک اخلاقی داشتم، چون
همیشه علاقه به سادات دارم، شال سبز زیاد آماده می‌کردم و می‌بردم جبهه. مادرم با
کمک مادران شهدا و رزمنده‌ها شال‌ها را آماده می‌کردند و من همیشه به سادات لشگر
شال می‌دادم. توی این کار معروف بودم. حتی لشگرهای دیگر هم می‌آمدند شال سبز
می‌بردند. 

یادم نمی‌رود که ایشان با تمام قامت بلند شدند؛ یک لحظه
از شدت شرم تمام استخوان‌های بدنم درد گرفت که سید اولاد پیغمبر و رئیس جمهور (آن
موقع) بلند شدند

بعضی شال‌ها را به صورت سفارشی درست می‌کردیم. یکی از شال‌ها را برداشتم که برای
آقا هدیه ببرم و چفیه ایشان را بردارم؛ من به اتفاق فرمانده گردان خدمت ایشان
رسیدیم. وقتی وارد شدیم (خدا شاهد است) یادم نمی‌رود که ایشان با تمام قامت بلند
شدند؛ یک لحظه از شدت شرم تمام استخوان‌های بدنم درد گرفت که سید اولاد پیغمبر و
رئیس جمهور (آن موقع) بلند شدند. همدیگر را بوسیدیم و من شال سبز انداختم گردنشان.
قسمت شیرین خاطره اینجاست که آقا از من قول گرفتند «اگر من دعوتت کنم که در محرم
پنج شب روضه‌خوانی دارم، میایی؟» عرض کردم: آقا، خوشحال می‌شوم که لایق باشم
خدمتتان برسم؛ بعد از جنگ از دفتر رهبری زنگ زدند که آقا می‌فرمایند در لشگر قول
دادی که برای روضه‌خوانی بیایی؛ من که آن مساله از یادم رفته بود، خیلی تعجب
کردم.

 



 خاطرا ت حاج علی مالکی‌نژاد از جبهه های جنگ




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( چهارشنبه 88/5/21 :: ساعت 7:14 صبح )

   1   2   3      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سال نو مبارک
روز پزشک گرامیباد
رمضان...
میلاد نور مبارک.......
اس ام اس ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز
27رجب عید مبعث پیامبر اکرم (ص)بر تمامی مسلمانان مبارک
اشیایی پرکاربرد که کثیفتر از کاسه توالت هستند!
7 نکته درباره آلرژی
4 قانون در مصرف دارو
چگونه فکر خود را آرام کنیم؟
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 1204
>> بازدید دیروز: 976
>> مجموع بازدیدها: 2281609
» درباره من «

سروش دل
مدیر وبلاگ : دکتر سارا[1786]
نویسندگان وبلاگ :
dr shohre  khanom
dr shohre khanom[154]
mastane_j[492]
iman_karami
iman_karami[197]
ehsan[50]
بی نام ونشون ...[263]
mohsen_f[200]
دکتر بیگدلی[404]
دکتر سلیمی راد
دکتر سلیمی راد[350]

پزشک هستم که آرزو دارم بتوانم از تخصصم در جهت کمک به همنوعم به نحو احسن استفاده کنم و بیاری خدا دردی از دردهای بیماران دردکشیده را از تن رنج کشیده اشان کم کنم ....

» پیوندهای روزانه «

دستورات دارویی [68]
استار دانلود [86]
سراب بهاییت [48]
همنشین [23]
سایت امام علی (ع) [61]
سایت امام علی (ع) [28]
تالارهای گفتمان کشف الیقین [29]
وب سایت ختم قرآن مجید [24]
سایت پاسخ به سوالات و شبهات(ایت الله انصاریان) [51]
سایت امام رضا(ع) [93]
پزشکان بدون مرز [77]
احادیث وروایات [173]
لبیک [29]
وب سایت شهید اوینی [80]
وب سایت تبیان [124]
[آرشیو(18)]

» آرشیو مطالب «
نوشته های روزانه
اخبار
ایام شهادت مولای دوجهان
مناجات
ضرب المثل
حدیث
حکایت
اس ام اس
مطالب علمی_پزشکی
امام عصر جانم بفدایت
نوشته های مذهبی
دلنوشته ها
متفرقه
اشعار
دانستنیها
نکته ها
بسیج
طنز وشوخی
هنر
تابستان 1387
زمستان 1386
مهر 1387
پاییز 1386
دی 1387
بهمن 1387
زمستان 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 89
مرداد 1389
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
دی 90
آذر 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
مرداد 91
تیر 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
تیر 92
خرداد 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
نگاهی به اسم او
نگاهی به اسم او
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
فرزانگان امیدوار
در دوران بـــرزخی ...
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
شادیهای کوچک یک خانم خانه دار
جاده های مه آلود
پژواک
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
لــبــخــنــد قـــلـــم
شین مثل شعور
►▌ استان قدس ▌ ◄
خورشید تابنده عشق
*پرواز روح*
لیلای بی مجنون
سرچشمـه فصـاحت و بلاغت
***جزین***
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
سجاده ای پر از یاس
جبهه وبلاگی غدیر
لحظه های آبی
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
خلوت من
عصر پادشاهان
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
عاشق آسمونی
هفت خط
کانون فرهنگی شهدا
شهرستان بجنورد
گل باغ آشنایی
دارالقران الکریم جرقویه علیا
منتظر ظهور
بچه مرشد!
عشق سرخ من
رقصی میان میدان مین
EMOZIONANTE
در انتظار آفتاب
آخرالزمان و منتظران ظهور
جاده خاطره ها
اگه باحالی بیاتو
.:: مرکز بهترین ها ::.
هستی تنهاااااا.....
سارا احمدی
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
بانک اطلاعات ترفند های موبایل وکامپیوتر
معیار
نمایندگی دوربین های مداربسته
موضوعات اقتصادی
امام زمان
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
نهان خانه ی دل
ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان
سکوتی پرازصدا
قعله
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
تنهایی......!!!!!!
برترین عاشقانه ها و عکس ها
.: شهر عشق :.
بی سر و سامان
اتشنشانی بنادر کشور
مــــــ هـــــ ر بـــا ن
سرباز ولایت
تراوشات یک ذهن زیبا
پرپر
پر پرواز
هر چی بخوای
پیامنمای جامع
شقایقهای کالپوش
پرنسس زیبایی
بوی سیب BOUYE SIB
بادصبا
کلبه درویشی
زنبور درمانی در جهان
جاده مه گرفته
فرق بین عشق و دوست داشتن
ایران اسلامی

عاشقان
upturn یعنی تغییر مطلوب
تبسمـــــــــــــــی به ناچار
نزار تنها بمانم
ماتاآخرایستاده ایم
وب سایت روستای چشام (Chesham.ir)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
جـــــــــــــــــــــــــذاب
.:: رمز موفقیت ::.
نرگس 1
روانشناسی آیناز
آسمون آبی چهاربرج
اس ام اس جوک SMS jok
عکس سرا + جام جهانی 2010
بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید
O2H-SMS
منتظر مفرد مذکر غایب
پاتوق دوستان
بنده ی ناچیز خدا
محقق دانشگاه
فقط عاشق ها وارید شوند.................منامن
اطلاعات عمومی
نیمکت آخر
سلام آقاجان
نگارستان خیال
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
سید علی خامنه ای
ردِ پای خط خطی های من
منطقه آزاد
دوستدار علمدار
بندیر
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
ورود ممنوع
به امید او
.:: رایحه ::.
هگمتانه
محمدمبین احسانی نیا
من وآینده من
منتظرظهور
انسان جاری
زمزمه های تنهایی من...
آیینه های ناگهان
برای اولین بار ...
حلقه منتظران
web4life
نمکستان
واقعه
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
علی اصغربامری
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
دهیاری روستای آبینه(آبنیه)
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
همنشین
خون شهدا
دلداده
ایهاالناس بدانید گدای حسنم
رازهای موفقیت زندگی
«نجوای شبانه»
خندون
عشق آباد شهرمن
تازه ترین ها
لنگه کفش
بچه های خدایی
تولید ورمی کمپوست//شرکت نوآوران جوان آوان پارس دزفول
شب و تنهایی عشق
MNK Blog
گل رازقی
نظرمن
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
شبستان
دل شکسته
افســـــــــــونگــــر
یکی هست تو قلبم....
برادران شهید هاشمی
تفریحی
welcome to my profile
یامهدی
دل نوشته
har an che az del barayad
آدمکها
خدا، یه کاری کن ...
اسطوره عشق مادر
دانلود هر چی بخوایی...
فتوبلاگ حسین کارگر
نور
S&N 0511
**عاشقانه ها**
اتاق آبی
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پاسبان*حرم دل *شده ام شب همه شب
الهگان
صدای سکوت
(بنفشه ی صحرا)
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
یادداشت های من
توشه آخرت
آقاشیر
✘ Heart Blaugrana
در غزل فلسفه ی چشم تو در زیر سوالم
ترخون
عشق پنهان
Manna
دریایی از غم
Deltangi
ساحل نشین اشک
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
عشق و شکوفه های زندگی
مهر بر لب زده
یکتاز
اواز قطره
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
محب علی
گل یا پوچ؟2
کبوتر نامه بر

» صفحات اختصاصی «
گاهی به نگاهت نگاه کن !
هیچ میدونی یکی هست که مراقبمونه ؟؟
خوشبختی یک سفر است
اس ام اس تبریک عید فطر
بهترین مفهوم زندگی = زیستن
تاثیر بچه دار شدن بر مردان
چطور چربی بیشتری بسوزانید ؟
فنون آرایش صحیح بابی بروان
۱۴ میان وعده ای که چاق کننده نیست
چگونه پوستمان را جوان نگه داریم ؟
راز شخصیت شما در چهره تان نهفته است :
روش برخورد با کسانی که خود را عقل کل می دانند !
خیر بیبینی این شب چله مادر !
بیست و یک جمله انرژی زا از آنتونی رابینز
با آگاهی زندگی کنید
خیر بیبینی این شب چله مادر !
روز مادر مبارک
دعای هر روز ماه مضان
22 بهمن مظهر ایستادگی وحضور همیشگی ملت ایران است

» لوگوی لینک دوستان «



» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» طراح قالب «

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.