سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
 
سروش دل
 
 
شخص راستگو با راستگویی خود، سه چیز را بهدست می آورد : اعتماد، دوستی و شکوه [در دل ها] . [امام علی علیه السلام] 




»» پول می تونه ....... !!!!



پول می تونه .......
!!!!

 

پول میتونه سرگرمی
رو بخره اما نه
شادی
رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه
رختخواب
رو بخره اما نه
خواب
رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه
غذا
رو بخره اما نه
اشتها
رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه
دارو
رو بخره اما نه
سلامتی
رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه
وسیله آرایش
بخره اما نه
زیبایی
رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه
خدمتکار
بخره اما نه
دوست
رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه
پست(مقام)رو
بخره اما نه
بزرگی
رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه
نوکری
رو بخره اما نه
وفاداری
رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه
قدرت
رو بخره اما نه
اعتبار
رو.

Money can buy a power,but not authority


شما نظرتون چیه ؟




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( دوشنبه 88/1/31 :: ساعت 1:17 عصر )

»» قشنگ ببین




" یکی قشنگی منظره را می بیند آن دیگری کثیفی پنجره را
... این تو هستی که تصمیم می گیری چه ببینی ...
امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت یک پنجره کثیف
...! "


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( دوشنبه 88/1/31 :: ساعت 6:44 صبح )

»» چشمها بسته!!!

چراغ ها خاموش اند و دروازه ها بسته
محصور شده ایم در یک دور تسلسل خیلی بزرگ
که به ناچار در ان می گردیم و می گردیم و می گردیم
انقدر می گردیم تا چرخ این زندگی خسته ، ترک بردارد بشکند
و گاه گاهی که نسیمی می وزد ،
گاه گاهی که بوی گل های بهار
در خسته راه های پاییزیمان می پیچید ،
گاه گاهی که صدای پای یار در گوش هایمان طنین می افکند
انگار که جادوی این هزار توی تاریک ، مسخ مان کرده باشد ،
انگار که هیچ گاه چنین صدای نشنیده ایم و این نسیم ، را هرگز حس نکرده ایم
راحت سر بر می گردانیم و راهمان را ادامه می دهیم ،
اما به کجا
من نیز نمی دانم
خدایا ، بر چشمانم ببخش رو نگرداندن را ، بیچاره به تاریکی عادت کرده است
خدایا ، بر دلم ببخش آتش نگرفتن را ، طفلکی به خاموشی عادت کرده است
خدایا بر من ببخش ، که راه های سیاه تو در تو بد جور از تو دورم ساخته ، انقدر که حتی
صدایت را نمی شنوم که به سوی خود می خوانی ام
انقدر که ...



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( دوشنبه 88/1/31 :: ساعت 12:4 صبح )

»» زیبایی زندگی!!!




زیبایی زندگی به این نیست که چقدر شاد هستی ..بلکه به
این است که دیگران

چقدر از بودن تو  شاد هستند



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( یکشنبه 88/1/30 :: ساعت 10:54 صبح )

»» تحملم یه حدی داره!


اگه یه بار همه 20واحد رو توی یه ترم افتادین !......... بی خیالش
اگه شما رو با نمره 11.99مشروط کردن !.........خوب شده دیگه
اگه استاد می خواد به جای آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه
اگه یه دفعه هارد 60گیگابایت شما هاپولی هاپو شده!.........پیش میاد دیگه
اگه پرسپولیس قراره از پیکان ببازه !.........ببازه
اگه سر مراسم خواستگاری،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ایشاالله خوشبخت بشه
اگه آمریکا یه موشک اتمی تنظیم کرده درست روی خونه شما !.........مسئله ای نیست
اگه صبح اول مهر بجای ساعت 6،ساعت 7 رفتین سر کار !.........دقیقا" رفتین سر کار
اگه کفشی رو که امروز واکس زدین رو همه لگد می کنن !.........تعجبی نداره
اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسی دعوت شدین !.........مبارکه،عروسی رو که نمی شه نرفت
اگه گار شما به جایی رسیده که خودتون به خودتون ایمیل می زنین !.........اینجوری هم یه صفایی داره
اگه توی انتخاب واحد به شما 13واحد بیشتر نرسیده !.........حتما" حکمتی توی اون بوده
اگه بعد از 3ساعت چت کردن یادتون اومد که با اینترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودین !.........مهم نیست
اگه شمعهای کیک تولد شما رو بقیه فوت کردن !.........لبخند بزنین
اگه ماشینتون جلوی یه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گیری بلد نبودین !.........خودتون رو نبازین
اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدین یکی پشت سرتون وایساده !.........عیبی نداره بابا
اگه بغل دستی شما سر کلاس که اتفاقا" کنار شما ردیف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توی دماغش فرو کرد،شش دور بپیچوند، بعد با یه حالت دورانی بیرون آورد،خوب بهش نگاه کرد و بعد خیلی آروم زیر میز کلاس دستش رو پاک کرد !.........نه !این یکی رو شرمنده . آدمیزاد هم یه تحملی داره




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ehsan ( شنبه 88/1/29 :: ساعت 7:5 عصر )

»» تداوم یک زندگی

تداوم یک زندگی

این یک داستان واقعی است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است.
دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون
هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم
رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار
دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که
ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود
که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو
پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم
خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد:
تو مرد نیستی.
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران
اشک می ریخت. می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق
مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش
پیدا کنم. چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و
دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم
غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با
احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم. خونه، 30درصد شرکت و
ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه
رو پاره کرد.
زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده
بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو
برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من
کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون
با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر
من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت
براش جا می افتاد.
فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز
گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی
فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست. وقتی
اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی
خواست به جز اینکه در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش
توجه کنم. اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که
ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و
قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی
خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من
قابل قبول بود. اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود
که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم
و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از
زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون
صورت روی دست هام بگیرم و راه ببرم!

خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر کردم حتما داره دیوانه می شه.
اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.
وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای
بلند خندید گفت: به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم
نیست داره چه حقه ای به کار می بره.
مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق
شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان
دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم
و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت:
بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.جملات پسرم دردی رو در
وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در
ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی
گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک
دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو
زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم
تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون
کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که
مدتها بود از یادم رفته بود.
با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده
بودم. انگار سال هاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم.
متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چند تا چروک کوچک
گوشه چشماش نشسته بود. لابلای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده
بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!
روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو
دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش
رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره
بیشتر و بیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره
شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر
روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست
هام حمل کنم و راه ببرم. با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده.
همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد.
یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که
هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند. با صدای آروم گفت: لباس هام همگی
گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر
و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کرد.
انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد،
ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر
درد و رنج رو تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد.
ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش،
مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش
شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام
احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که
در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت
کردم.
همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست های
اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم،
درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم
به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می
گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه،
من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این
سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده
بودم.
اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون
این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم. نمی خواستم حتی یک
لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد و من بهش
گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من
نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته
باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام.
این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو
از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه
اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی
مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به
خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد
برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که
همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ
همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه
از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و
رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک
سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.دختر گل فروش پرسید: چه
متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم
نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو
رو با پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم
جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه ...

درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ماها
هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره ولی در بعضی مواقع از
اونها غافل هستیم. مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و
ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل
نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند.
پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های
ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد برده اید رو یادآوری و
تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و
بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام
پیدا نمی کنه.
به عشق عادت نکنید بلکه با عشق زندگی کنید
این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید ...



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/1/29 :: ساعت 2:46 عصر )

»» تصاویر جالب

سلام سروران ودوستان
ببخشید که با تاخیر میخوام سال جدید را تبریک بگم
سال نوی همه مبارک
اینها هم چندتا عکس که تقدیمتون میکنم

نظر یادتون نره




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » iman_karami ( شنبه 88/1/29 :: ساعت 2:15 عصر )

»» ای بابا

دلدارترین دلداران..

نزدیک تر    از   رگ  گردنی  و

دور تر  از .....  دید  چشمانم

دلداری و   شکیب  و  شنونده

من   ز  شرم  روی  تو  گریانم

همیشه دست نیاز  دارمو مینالم

من از اینکه شکوه نمیکنی حیرانم



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( شنبه 88/1/29 :: ساعت 9:33 صبح )

»» ما منتظریم از سفر برگردی













ما منتظریم از سفر برگردی

یک روز شبیه رهگذر برگردی

با کاسه آب و مجمری از اسپند

ما آمده‌ایم پشت در برگردی

وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم

گفتیم نمی‌شود سحر برگردی

ما منتظر توایم آقا نکند

یک جمعه غروب بی خبر برگردی

من گوشه‌نشین کوچه برگشتم

ای کاش که از همین گذر برگردی

پرواز نمی‌کنیم از اینجا باید

در فصل نبود بال و پر برگردی

وقتش نرسیده است ای مرد ظهور

با سیصد و سیزده نفر برگردی؟!




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( جمعه 88/1/28 :: ساعت 7:53 صبح )

»» فید، خوراک یا RSS چیست و چه کاربردی دارد؟

در بسیاری از وبلاگها و سایتها با کلماتی از جمله خوراک یا فید روبرو می‏شوید و در کنار آنها با آیکونهای شبیه موارد زیر برخورد می‏کنید :

معرفی خوراک (فید) :

فید، خوراک، آر اس اس یا RSS فناوری است که وبگردی و کار با اینترنت را به کلی متحول نموده است. RSS مخفف
Really Simple Syndication  و یا Rich Site Summary است که در کل بهترین راه برای دسترسی به آخرین مطالب و اخبار و نوشته‏های یک وبلاگ یا سایت است. این فناوری کاربران را قادر می‏سازد تا مطالب یک وبسایت را بدون دربرداشتن  قالب سایت یا وبلاگ و بدون هر موارد اضافی به صورت خالص ببینند که همین امر به بالا رفتن سرعت بارگذاری مطالب آن سایت یا وبلاگ می‏انجامد و حجم کار را کاهش می‏دهد.

  • مزایای عضویت در خوراک (فید) سایتها و وبلاگها در یک نگاه :

?- دسترسی آسان و سریع به مطالب آن سایت یا وبلاگی که مشترک شده‏اید، بدون مراجعه به آن سایت یا وبلاگ
?- کاهش هزینه‏های اینترنت به دلیل کاهش حجم دانلود و کاهش مدت زمان اتصال به اینترنت
?- بررسی هم? مطالب و اخبار وبلاگها و سایتهای مورد علاقه در یک نگاه
?- صرفه جویی در وقت به دلیل عدم نیاز به مراجعه روزانه و پی در پی به سایت یا وبلاگ مورد علاقه
?- جمع‏آوری مجموعه‏ای از سایتهای مختلف و مورد علاقه در یک بسته (مانند گوگل ریدر) و جلوگیری از فراموش کردن آدرس سایتها و وبلاگهای مورد علاقه
?- تاثیر ناپذیر بودن سیستم ف… در مقابل سایتها و وبلاگهای مفیدی که به اشتباه ف… شده‏اند.

  • چگونه عضو خوراک (فید) سایتها و وبلاگهای مورد علاقه شویم؟

به راحتی هرچه تمامتر و بدون صرف وقت و یا هزینه، بر روی آیکونی شبیه این :  و یا شبیه یکی از آیکونهایی که در ابتدای متن عنوان شده کلیک کرده و سپس به صورت زیر عمل می‏کنیم :
ساده ترین راه، استفاده از اشتراک گوگل و یا (Gmail) است. (باید قبلا در جیمیل عضو شده و یا به طریقی عضو گوگل باشید) به این صورت که پس از کلیک بر روی آیکون مربوط به خوراک (فید) سایت یا وبلاگ مورد نظر، صفحه ای باز می‏شود که در قسمتی از آن شما می‏توانید نوع سرویس خوراک خوان (فید ریدر) مورد علاق? خود را انتخاب کنید که معمولا اکثریت قریب به اتفاق از گوگل ریدر استفاده می‏کنند. به این صورت که پس از انتخاب گوگل ریدر، گزین? سمت راست یعنی Add to Google Reader را انتخاب نموده و تمام. شما عضو فید این وبلاگ یا سایت شدید. حال هر گاه به گوگل ریدر خود سر می‏زنید می‏توانید بروزرسانی‏های این وبلاگ یا سایت را با کلیک بر روی آن (که در لیست سمت چپ وجود دارد) مشاهده نمایید.

ضمنا در صورتیکه یک وبلاگ عضویت در فید خود را در اختیار کاربران قرار نداده بود، می توانید از آیکون فید در کنار آدرس بار یا در کی از نوارهای زیر آدرس بار مرورگر خود (فایرفاکس یا اینترنت اکسپلورر فرقی ندارد) جهت عضویت در فید آن وبلاگ استفاده کنید.

  • آیا فقط باید از گوگل ریدر جهت خواندن فید سایتها و وبلاگها استفاده کرد ؟

خیر. سرویسهای آنلاین بسیاری این کار را برای شما انجام می‏دهند اما ساده‏ترین و در دسترس‏ترین  آنها همین گوگل ریدر است. همچنین نرم افزارهای از جمله فیدریدر که به صورت پرتابل ارائه می‏گردد، این امکان را با سهولت هرچه تمامتر برای شما فراهم‏ آورده است.




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ehsan ( چهارشنبه 88/1/26 :: ساعت 9:55 صبح )

   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سال نو مبارک
روز پزشک گرامیباد
رمضان...
میلاد نور مبارک.......
اس ام اس ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز
27رجب عید مبعث پیامبر اکرم (ص)بر تمامی مسلمانان مبارک
اشیایی پرکاربرد که کثیفتر از کاسه توالت هستند!
7 نکته درباره آلرژی
4 قانون در مصرف دارو
چگونه فکر خود را آرام کنیم؟
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 681
>> بازدید دیروز: 650
>> مجموع بازدیدها: 2215822
» درباره من «

سروش دل
مدیر وبلاگ : دکتر سارا[1786]
نویسندگان وبلاگ :
dr shohre  khanom
dr shohre khanom[154]
mastane_j[492]
iman_karami
iman_karami[197]
ehsan[50]
بی نام ونشون ...[263]
mohsen_f[200]
دکتر بیگدلی[404]
دکتر سلیمی راد
دکتر سلیمی راد[350]

پزشک هستم که آرزو دارم بتوانم از تخصصم در جهت کمک به همنوعم به نحو احسن استفاده کنم و بیاری خدا دردی از دردهای بیماران دردکشیده را از تن رنج کشیده اشان کم کنم ....

» پیوندهای روزانه «

دستورات دارویی [68]
استار دانلود [86]
سراب بهاییت [48]
همنشین [22]
سایت امام علی (ع) [61]
سایت امام علی (ع) [28]
تالارهای گفتمان کشف الیقین [29]
وب سایت ختم قرآن مجید [22]
سایت پاسخ به سوالات و شبهات(ایت الله انصاریان) [50]
سایت امام رضا(ع) [93]
پزشکان بدون مرز [76]
احادیث وروایات [173]
لبیک [28]
وب سایت شهید اوینی [79]
وب سایت تبیان [124]
[آرشیو(18)]

» آرشیو مطالب «
نوشته های روزانه
اخبار
ایام شهادت مولای دوجهان
مناجات
ضرب المثل
حدیث
حکایت
اس ام اس
مطالب علمی_پزشکی
امام عصر جانم بفدایت
نوشته های مذهبی
دلنوشته ها
متفرقه
اشعار
دانستنیها
نکته ها
بسیج
طنز وشوخی
هنر
تابستان 1387
زمستان 1386
مهر 1387
پاییز 1386
دی 1387
بهمن 1387
زمستان 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 89
مرداد 1389
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
دی 90
آذر 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
مرداد 91
تیر 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
تیر 92
خرداد 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
جاده های مه آلود
خورشید تابنده عشق
***جزین***
در دوران بـــرزخی ...
منتظر ظهور
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
فرزانگان امیدوار
بانک اطلاعات ترفند های موبایل وکامپیوتر
معیار
نمایندگی دوربین های مداربسته
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
►▌ استان قدس ▌ ◄
نگاهی به اسم او
نگاهی به اسم او
موضوعات اقتصادی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
امام زمان
اگه باحالی بیاتو
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
دارالقران الکریم جرقویه علیا
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
نهان خانه ی دل
عاشق آسمونی
ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان
خلوت من
EMOZIONANTE
سکوتی پرازصدا
قعله
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
شادیهای کوچک یک خانم خانه دار
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

رقصی میان میدان مین
عصر پادشاهان
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
تنهایی......!!!!!!
برترین عاشقانه ها و عکس ها
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
.: شهر عشق :.
بی سر و سامان
اتشنشانی بنادر کشور
گل باغ آشنایی
مــــــ هـــــ ر بـــا ن
سرباز ولایت
لحظه های آبی
تراوشات یک ذهن زیبا
جاده خاطره ها
لــبــخــنــد قـــلـــم
پرپر
پر پرواز
جبهه وبلاگی غدیر
هر چی بخوای
پیامنمای جامع
شین مثل شعور
.:: مرکز بهترین ها ::.
در انتظار آفتاب
شقایقهای کالپوش
لیلای بی مجنون
پرنسس زیبایی
بوی سیب BOUYE SIB
بادصبا
سرچشمـه فصـاحت و بلاغت
کلبه درویشی
زنبور درمانی در جهان
جاده مه گرفته
فرق بین عشق و دوست داشتن
ایران اسلامی

عاشقان
upturn یعنی تغییر مطلوب
تبسمـــــــــــــــی به ناچار
نزار تنها بمانم
ماتاآخرایستاده ایم
وب سایت روستای چشام (Chesham.ir)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
جـــــــــــــــــــــــــذاب
.:: رمز موفقیت ::.
نرگس 1
آخرالزمان و منتظران ظهور
روانشناسی آیناز
آسمون آبی چهاربرج
اس ام اس جوک SMS jok
عکس سرا + جام جهانی 2010
بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید
O2H-SMS
سارا احمدی
پژواک
منتظر مفرد مذکر غایب
پاتوق دوستان
بنده ی ناچیز خدا
محقق دانشگاه
عشق سرخ من
فقط عاشق ها وارید شوند.................منامن
اطلاعات عمومی
نیمکت آخر
سلام آقاجان
نگارستان خیال
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
سید علی خامنه ای
ردِ پای خط خطی های من
منطقه آزاد
دوستدار علمدار
*پرواز روح*
بندیر
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
ورود ممنوع
به امید او
.:: رایحه ::.
سجاده ای پر از یاس
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هگمتانه
محمدمبین احسانی نیا
من وآینده من
هفت خط
منتظرظهور
انسان جاری
زمزمه های تنهایی من...
آیینه های ناگهان
برای اولین بار ...
حلقه منتظران
web4life
نمکستان
واقعه
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
علی اصغربامری
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
دهیاری روستای آبینه(آبنیه)
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
همنشین
خون شهدا
دلداده
شهرستان بجنورد
ایهاالناس بدانید گدای حسنم
رازهای موفقیت زندگی
«نجوای شبانه»
خندون
عشق آباد شهرمن
تازه ترین ها
لنگه کفش
بچه های خدایی
تولید ورمی کمپوست//شرکت نوآوران جوان آوان پارس دزفول
شب و تنهایی عشق
MNK Blog
گل رازقی
نظرمن
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
شبستان
دل شکسته
افســـــــــــونگــــر
یکی هست تو قلبم....
برادران شهید هاشمی
تفریحی
welcome to my profile
یامهدی
دل نوشته
har an che az del barayad
آدمکها
خدا، یه کاری کن ...
اسطوره عشق مادر
دانلود هر چی بخوایی...
فتوبلاگ حسین کارگر
نور
S&N 0511
**عاشقانه ها**
اتاق آبی
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پاسبان*حرم دل *شده ام شب همه شب
الهگان
صدای سکوت
(بنفشه ی صحرا)
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
یادداشت های من
توشه آخرت
آقاشیر
✘ Heart Blaugrana
در غزل فلسفه ی چشم تو در زیر سوالم
ترخون
عشق پنهان
Manna
دریایی از غم
Deltangi
ساحل نشین اشک
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
عشق و شکوفه های زندگی
مهر بر لب زده
یکتاز
اواز قطره
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
محب علی
گل یا پوچ؟2
کبوتر نامه بر
شـــــــیـــشـــــه ی نــــــــــــازک دلـــــــــــــــــــتنگی
یه دختره تنها
غدیریه

» صفحات اختصاصی «
گاهی به نگاهت نگاه کن !
هیچ میدونی یکی هست که مراقبمونه ؟؟
خوشبختی یک سفر است
اس ام اس تبریک عید فطر
بهترین مفهوم زندگی = زیستن
تاثیر بچه دار شدن بر مردان
چطور چربی بیشتری بسوزانید ؟
فنون آرایش صحیح بابی بروان
۱۴ میان وعده ای که چاق کننده نیست
چگونه پوستمان را جوان نگه داریم ؟
راز شخصیت شما در چهره تان نهفته است :
روش برخورد با کسانی که خود را عقل کل می دانند !
خیر بیبینی این شب چله مادر !
بیست و یک جمله انرژی زا از آنتونی رابینز
با آگاهی زندگی کنید
خیر بیبینی این شب چله مادر !
روز مادر مبارک
دعای هر روز ماه مضان
22 بهمن مظهر ایستادگی وحضور همیشگی ملت ایران است

» لوگوی لینک دوستان «



» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» طراح قالب «

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.