سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران
 
 
سروش دل
 
 
آنکه بیندیشد به بینش می رسد . [امام علی علیه السلام] 




»» چرا قرآن به سر می گیریم؟


چرا قرآن به سر می گیریم؟

احیاء

چرا قرآن به سر می گیریم؟ آیا معرفتی بدان داریم و یا این هم مثل خیلی کار های
دیگر تقلیدی است؟

یادمان نرود که در یکی از این شب ها که ما احتمال قدر بودن آن را می دهیم قرآن
به پیامبر عظیم الشان اسلام صلّی الله علیه و آله  نازل گردیده است. یعنی آنکه وجود
مبارک ایشان با قرآن عجین گردیده است. پس ما نیز با این عمل نمادین از خداوند منان
خواهانیم که ای بزرگ، ای خالق، ای مجید، ای حمید، ای ستار، وهمه آن اسامی که در
دعای مربوط به این شبها خداوند عالمیان را بدان صدا می زنیم تا قرآن را بر ما نیز
نازل فرماید تا احکام و اوامر و آیات آن در وجودمان پخش گردد و چنان با روحمان عجین
گردد که بدنمان به قدرت این معجون الهی تحت امر خالق و در خدمت مخلوقات او قرار
گیرد. الهی به عزت و شرف پیامبرت و به معصومیت فاطمه (س) و به حقانیت علی (ع) دعای
این شهید رمضان و محراب را در حق من و خوانندگان این مطلب مستجاب گردان که: الهی
قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/6/21 :: ساعت 3:34 عصر )

»» علی ای همای رحمت .....

علی ای همای رحمت
تو چه آیتی خدا را

که به ما سوی فکندی همه سایه
هما را

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


امروز بیست و دوم رمضان است و درحالیست که
شیعیان جهان از شب نوزدهم به مدت چند روز در غم هجران و از دست
دادن بزرگترین پیشوای خود، ابرمرد تاریخ، سمبل و اسوه یگانه پرستی،
عدالت، آزادی، انسانیت، صداقت، پاکدامنی، تقوی، حضرت امیرالمؤمنین
علی(ع) به سوگ می نشینند.

علی(ع) تنها رهبری است که وقتی اسم او به زبان می آید، همه مردم
جهان حتی غیرمسلمانان جهان هم متاثر می شوند. به گفته یکی از
محققان بزرگ نهج البلاغه، هنوز هیچ کس پیدا نشده است که حقیقت
وجودی علی(ع) را آن طور که بوده، درک کند و به عظمت آن حضرت پی
ببرد.

مهمترین سؤالی که امروز در ذهن بسیاری از مردم جامعه مطرح می باشد
این است که علی(ع) با همه بزرگی و عظمت و جایگاه مهمی که در دین
اسلام و بین ما شیعیان دارد و نزدیکترین فرد به پیامبراکرم(ص) بوده
است، چه جایگاهی در زندگی ما شیعیان دارد؟ آیا واقعا همان طور که
در ایام ضربت خوردن و شهادت او، به سوگ می نشینیم و عزاداری می
کنیم، در بقیه اوقات سال هم مواظب هستیم که ارزش ها و آرمان های
مقدس او را در زندگی مان پاس بداریم و به دستور آن پیشوای بزرگ
شیعه گوش فرا دهیم و او را در کارهایمان فراموش نکنیم؟

مردم دوستی علی(ع) و علی دوستی مردم، یکدیگر را تصدیق می کنند و
نشان می دهند که بزرگ، کسی است که دوستدار نیکی باشد و در راه آن
شهید شود. علی(ع) همان شهید بزرگوار است در میان انسانها. خوبی های
بسیار سراغ داریم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خیر
و نیکی ستمی برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه
خیر و نیکی مورد تعظیم قرار گیرد همه انسانها مورد تعظیم قرار
گرفته اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگر صفحات تاریخ را بررسی کنید این حقیقت مسلم را می یابید که در
میان شخصیت های بزرگ، کمتر کسی را می توان یافت که همانند علی ابن
ابیطالب(ع) مورد علاقه و محبت و تعظیم و تجلیل و حمایت انسانها
قرار گرفته باشد و حوادث و وقایع زندگی او، این چنین مورد توجه
قرار بگیرد. این محبت در دلها موج می زند و وجدان آدمی را از
انحراف حفظ می کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاری خوار می گردد.
چنین محبتی انسان را در پناه حق قرار می دهد و وجدان او را نگهبان
و پاسداری می کند.

آری علی(ع) در گذرگاه تاریخ به عنوان امام حق و نیکی همانند کوهی
استوار قرار گرفته به گونه ای که حوادث کوبنده و بادهای سخت آن را
متزلزل نمی کند. آنان که با علی ابن ابیطالب(ع) دشمنی می کردند خود
گمراه شدند و دیگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سر به زیر خاک
فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشانی جز لعن و نفرین
آیندگان و انسانهای خشمگین باقی نماند.

شخصیت علی(ع) از هر جهت برای مردم شگفت انگیز
است. رشته محبت او از هر طرف به قلب های ایشان پیوند یافته است.
بسیارند کسانی که درباره این گوهر یکتا سخن گفته اند و شگفتی و
محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در یک نقطه تلاقی می کنند و
بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند که علی (ع) نمونه والای فکر و بیان
است. او شخصیتی است که به نور وجدان روشن می شود. از همین جهت است
که او سزاوار شگفتی و شایسته محبت عمیق است.

علی(ع) آن بزرگمردی است که وجدان بشری در برابر تاریکی های خود
خواهی، از او روشنی می گیرد، همان خود خواهی هایی که زمامداران
عصری علی(ع) و اکثر زمامداران تاریخ در آن سقوط کرده اند.
او پدری مهربان بود که سایه بلند خود را بر سر کسانی می گستراند که
احساس می کردند بیداد گران عدالت را با ستم خود از بین می برند و
عاطفه را با سنگدلی پایمال می کنند و نیکی را با تبهکاری نابود می
سازند و دولت و سلطنت خود را بر اساس گناه و ظلم بنیانگذاری کرده
اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ناله کن ای دل به عزای علی
گریه کن ای دیده برای علی

کعبه ز کف داده چو مولود خویش
گشته سیه پوش عزای علی

عمر علی، عمره مقبوله بود
هر قدمش سعی و صفای علی

دیده زمزم، که پر از اشگ شد
یاد کند، زمزمه های علی

تیغ شهادت سر او را شکافت
کوفه بود، کوه منای علی

عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صدای علی

نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیک ظفر بخش لوای علی

منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعای علی

آه که محروم شد امشب دگر
چشم یتیمان ز لقای علی

مانده تهی سفره بیچارگان
منتظر نان و غذای علی

وای امیر دو سرا کشته شد
خانه غم گشته، سرای علی

پیش حسین و حسن و زینبین
خون چکد از فرق همای علی

خواهی اگر ملک دو عالم حسان
از دل و جان باش گدای علی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/6/21 :: ساعت 2:29 عصر )

»» ضربالمثلهای ایرانی در آیات رحمانی

ضرب‌المثلهای ‌ایرانی در آیات رحمانی

قرآن

1.شکر نعمت، نعمتت افزون کند     

کفر، نعمت از کفت بیرون کند    

لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی
لَشَدِیدٌ(ابراهیم /7)

اگر شکر کنید ، نعمتها را بر شما افزون می کنم و اگر کفران نعمت کنید
عذاب من شدید است .

 

2.با سیه دل چه سود گفتن وعظ        

 نرود میخ آهنین در سنگ      

أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ (بقره/6)

آنها را انذار دهی یا ندهی (فائده ندارد و ) آنها ایمان نمی آورند

 

3.کبوتر با کبوتر باز با باز       

کند همجنس با همجنس پرواز

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ
لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ(نور/26)

زنهای ناپاک و زشتکار ، شایسته ی مردان ناپاکند و همچنین مردان ناپاک
، شایسته ی زنان ناپاکند . زنهای پاکدامن نیز، شایسته ی مردان پاکدامن ، و مردان
پاکدامن ، شایسته ی زنان پاکدامنند .

 

4.با سیه دل چه سود گفتن وعظ              

نرود میخ آهنین در سنگ      

أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ (بقره/6)

 آنها را انذار دهی یا ندهی (فائده ندارد و ) آنها ایمان نمی آورند

 

5.هر چه کنی به خود کنی     

گر همه خوب و بد کنی

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا
(اسراء/7)

اگر احسان و خوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید ،
به خود بدی کرده اید .

 

6.چو ایزد ببندد ز حکمت دری    

به رحمت گشاید در دیگری  

مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا
(بقره /106)

هر آیه ای را که منسوخ کنیم یا آن را متروک سازیم ، بهتر از آن یا
مثل آن را می آوریم

 

7. مور همان به که نباشد پرش 

و یا این مثل :خدا خر را شناخت و شاخش نداد

و همچنین :

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی    

یک شکم در آدمی نگذاشتی

 

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ (شوری
/27)

اگر خداوند دزقش را برای بندگانش زیاد کنند ، در زمین طغیان می کنند
.

 

8.جواب ابلهان خاموشی است

إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً (فرقان /63)

هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند ، سلام می دهند .

و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون  57 - البقره ( 2 ) 

 

10.هر چه کنی بخود کنی   

گر همه خوب و بد کنی

من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم    

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

َقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ
...(سوره کهف آیه 29)

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که
بخواهد انکار کند.

 

11.بنده آنی که در بند آنی

أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا
?43?

آیا آن کس که هواى [نفس] خود را معبود خویش گرفته است دیدى آیا
[مى‏توانى] ضامن او باشى (43)

12.تو مو می بینی و من پیچش مو

آنچه فلانی در خشت خام می بیند دیگران در آفتاب هم نمی بینند

"انی اری مالاترون" سوره انفال/48

همانا من چیزی را می بینیم که شما نمی بینید.

 

13.شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن
کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ?7?

و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزارى کنید
[نعمت] شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعا عذاب من سخت‏خواهد بود
(7)

 

14.واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگری می کنند

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ (بقره/44)

آیا مردم را به خیر و نیکی سفارش می کنید و خودتان را فراموش می
نمائید

 

15.کبوتر با کبوتر ، باز با باز  

کند همجنس با همجنس پرواز

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ
لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ (نور / 26)

16.ناریان مر ناریان را جاذبند            

نوریان مر نوریان را طالبند

از مکافات عمل غافل مشو            

گندم از گندم بروید جو ز جو

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ (زلزال/7? وَمَن یَعْمَلْ
مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ?زلزال/8?

هر که هم وزن ذره اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید. و هر که هم
وزن ذره اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید.

 

17.هرچه رشته بود پنبه شد

وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ
أَنکَاثًا...(سوره نحل آیه 92)

و مانند آن [زنى] که رشته خود را پس از محکم بافتن [یکى یکى] از هم
مى‏گسست مباشید...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( چهارشنبه 88/6/18 :: ساعت 11:20 صبح )

»» قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین
تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...

 

من
ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از
بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب
بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش
گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا
همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا
بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش
نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم
سهم موثری در موفقیتهای من داشت .

یادم
هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی به یک
چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا
خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل
برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی
بخش در وجودم خبری نیست .

من در
سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها
من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه
حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می
کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا
عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت
که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز
عشق دلباخته ترین عاشق ها ،  فروشگاهها می شد !! 

کسی
چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند
بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز
کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم
خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به
دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم
: هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین
امروز هم ساکت مانده است ...

و
زندگی جدید من آغاز شد

من با
تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم
و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات
کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها
به ذهن من نرسید ...

دیگر
حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ،
جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من
نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم
می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و
اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که
تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من
چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من
احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز
دیگری بود .

آن
روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در
گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا
می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر
پله که می رسیدم  پله بالاتری هم بود و من
بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا
که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این
بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ
شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز
برسم این را خودم هم نمی دانستم !

اوایل
خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می
خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که
داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران
افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو
نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند
پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای
همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با
تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان
انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید
گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و
شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این
دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ...

وبازروزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت
و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟

ایام
جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید
تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان
کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده
نکرد ...

 کاش
در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری
پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن
شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد  .  

کاش
وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم
و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس 
پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش
بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم
، شعر می خواندم ،

کاش با
احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می
گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده
هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من
هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان
چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش
چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ،
بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...

شاید
باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود
ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست
تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم
بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها
می مردم .

من
تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می
کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند
، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود
 اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم
از این معجزه چیزی می فهمیدم  ...

کاش
همین حالا یکی بیاید  تمام ثروت مرا بردارد و به
جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند
دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ
مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و
به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد
از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو
نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این
روزها کم می شود .

راستی
من کجای دنیا بودم ؟

آهای
آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟

اگر
هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از
تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( سه شنبه 88/6/17 :: ساعت 1:43 عصر )

»» توکلت به الله ....

 

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.::
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن
و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن.
خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/???) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با
 خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/???) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/??) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/??) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/???) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/?-?) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/??) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/???) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/???) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/??) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا
ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که
خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به
سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/??-??) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( دوشنبه 88/6/16 :: ساعت 9:54 صبح )

»» یک نکته

روزی یکی از منتقدین پیش برنارد شاو آمد و گفت: تو مرد بزرگی هستی ولی فقط یک عیب داری. برنارد شاو به سادگی پرسید: چه عیبی؟ منتقد گفت: زیاد به دنبال مال دنیا هستی. برنارد شاو پرسید: تو در دنیا به دنبال چه هستی؟ منتقد گفت: من به دنبال فضیلت, محبت, انسانیت و عاطفه هستم. برنارد شاو خندید و گفت: مسئله حل شد هر کسی به دنبال چیزیست که ندارد



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( یکشنبه 88/6/15 :: ساعت 1:14 عصر )

»» هدیه به مادر

هدیه به مادر )


چهار
برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و
دکتر،قاضی و
آدمهای
موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم
داشتند حرف زدند. اونا
درمورد
هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در
شهر دیگه ای زندگی می
کرد ،
صحبت کردن
.

اولی
گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم . دومی گفت: من
تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری  در خانه
ساختم. سومی گفت : من ماشین
مرسدسی
با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره
..

چهارمی
گفت: گوش کنید، همتون
می
دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و
میدونین که دیگه هیچ وقت نمی
تونه
بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم
که به من گفت یه طوطی هست
که
میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک
بیست راهب و در طول
دوازده
سال اینو یاد گرفت. من  ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست
سال و هر سال صد هزار
دلار
به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها
رو بگه و طوطی از حفظ
براش
می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن
.

پس از
ایام تعطیل، مادر
یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای
که برام ساختی خیلی بزرگه

..
من
فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو
تمیز کنم.به هر حال
ممنونم.

مایک
عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی
دادی.اون
،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست
دادم ، من شنوایییم رو از دست
دادم و
تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی
از این کارت ممنونم
.

 
ماروین
عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم
،مغازه بقالی ام
رو
دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین
خیلی تند تکون می خوره
.
اما
فکرت خوب بود ممنونم

ملوین
عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت
بعنوان
هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!!
ممنونم

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/6/14 :: ساعت 1:49 عصر )

»» عاشق یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد.

 عاشق یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد.
یک کرگدن جوان،
تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می

کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست.

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.

دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟

کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک
بکند.

کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم.

دم جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین های
پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های
پوستت را بردارد.

کرگدن گفت: اما من نمی
توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت

است. همه به من می گویند پوست کلفت.

دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.

کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ.

دم جنبانک گفت: این که امکان ندارد، همه قلب دارند.

کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی بینم!

دم جنبانک گفت: خب، چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی؛ ولی من
مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.

کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم.

دم جنبانک گفت: نه، تو یک
قلب نازک داری. چون به جای این که دم جنبانک را

بترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن
را بخوری، داری با او حرف می زنی.

کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟

دم جنبانک جواب داد: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟!
یعنی این که می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق بشود.

کرگدن گفت: اینها که می گویی یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: یعنی ... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم، بگذار...

کرگدن چیزی نگفت. یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت. فکر کرد بهتر است
همان اولین جمله اش را بگوید. اما
دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش

را می خاراند.

داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را با نوک ظریفش برمی داشت. کرگدن احساس
کرد چقدر خوشش می آید. اما نمی دانست دقیقاً از چی خوشش می آید.

کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من
بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟

دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است، من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه
نیازت برطرف می شود احساس خوبی داری، یعنی احساس رضایت می کنی. اما دوست داشتن
از این مهمتر است.

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید اما فکر
کرد لابد درست می گوید. روزها

گذشت، روزها، هفته ها و ماه ها، و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می
نشست، هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک را از لای پوست کلفتش
بر می داشت و می خورد، و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که دم
جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های پوستش را می خورد احساس خوبی دارد، برای
یک کرگدن کافی است؟

دم جنبانک گفت: نه، کافی نیست.

کرگدن گفت: بله، کافی نیست. چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم هست که من احساس
خوبی نسبت به آنها
داشته باشم. راستش من می خواهم تو را تماشا کنم.


دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد، چرخی زد و آواز خواند، جلوی چشم های کرگدن.
کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد. اما سیر نشد.کرگدن می خواست همین طور
تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و
این دم جنبانک
قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین. وقتی که کرگدن به
اینجا رسید، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.

کرگدن ترسید و گفت: دم جنبانک، دم جنبانک عزیزم، من قلبم را دیدم، همان قلب
نازکم را که می گفتی. اما قلبم از چشمم افتاد، حالا
چکار کنم؟


دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید. آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور
دوست عزیز، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.

کرگدن گفت: اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و وقتی تماشایش می
کند، قلبش از چشمش می افتد یعنی چی؟

دم جنبانک چرخی زد و گفت: یعنی این که کرگدن ها هم عاشق می شوند.

کرگدن گفت: عاشق یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد.

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف
بزند، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از
چشمهایش بیفتد. کرگدن

فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشم هایش بریزد، یک روز حتماً قلبش تمام می شود.
آن وقت لبخندی زد و با خودش گفت: من که اصلاً قلب نداشتم! حالا که دم جنبانک به
من قلب داد، چه عیبی دارد، بگذار تمام قلبم برای او بریزد!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/6/14 :: ساعت 12:38 عصر )

»» مرا ببخش


مرا ببخش

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش
       

 بر شاه اولیا، علی مرتضی
ببخش


یارب گناه من بود از کوهها فزون
      

  جرم مرا به فاطمه،
خیرالنسا ببخش


هرکار کرده‌ام، همه بد بوده و غلط       

یارب
مرا تو بر حسن مجتبی ببخش


یارب اگر که جود وسخائی نکرده‌ام     
  

 ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش


یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش        

  یعنی به ساحت حرم کبریا
ببخش 


یارب گناهکار و ذلیل و محقرم        

عصیان
من به شوکت عزّوجلا ببخش


یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم         

جرم گذشته عفوکن و ماجرا
ببخش


یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم         

  یعنی
به نور صفوت اهل صفا ببخش


یارب تو را به نور جمالت دهم قسم
      

 کز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش


یارب به نور ظلمت خاصان درگهت
       

  این بنده را به ختم
همه انبیا ببخش


یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش






نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( شنبه 88/6/14 :: ساعت 11:47 صبح )

»» خدایا

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که میدانم حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است . خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم حتی درد محکوم شدن به گناهان ناکرده ام .خدایا میدانم که نادانم به ذزه ای از علم بیکرانت دانایم کن.بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.خداوندا راه گم کرده ام هدایتم کن . خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست .خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم وبا خنجر دوستان به رقص آیم .خدایا شرکم را به یکتاییت? ضعفم را به قدرتت ? جهلم را به علمت ? حماقتم را به حکمتت ? گناهانم را به رحمتت ? عصیانم رابه عزتت ? تیرگی دلم را به نورت ? بی حرمتی هایم را به قداستت ? تنگ دستی وبخلم را به کرمت  وناسپاسی ام  را به لطفت ببخش .خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم ? به علمت وبه رحمتت هر آنچه خیر من درآن است بر من فرو فرست وهر آنچه شری برای من درآن است از من دور گردان. خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم .خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد .خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.خدایا برمن زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد. خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبان من جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم .خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم ? پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن . خدایا با تمام آنچه به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت کن .

به حق مهربانیت ای مهربان ترین مهربانان.

آمین



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( پنج شنبه 88/6/12 :: ساعت 11:10 صبح )

   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سال نو مبارک
روز پزشک گرامیباد
رمضان...
میلاد نور مبارک.......
اس ام اس ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز
27رجب عید مبعث پیامبر اکرم (ص)بر تمامی مسلمانان مبارک
اشیایی پرکاربرد که کثیفتر از کاسه توالت هستند!
7 نکته درباره آلرژی
4 قانون در مصرف دارو
چگونه فکر خود را آرام کنیم؟
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 1204
>> بازدید دیروز: 976
>> مجموع بازدیدها: 2281609
» درباره من «

سروش دل
مدیر وبلاگ : دکتر سارا[1786]
نویسندگان وبلاگ :
dr shohre  khanom
dr shohre khanom[154]
mastane_j[492]
iman_karami
iman_karami[197]
ehsan[50]
بی نام ونشون ...[263]
mohsen_f[200]
دکتر بیگدلی[404]
دکتر سلیمی راد
دکتر سلیمی راد[350]

پزشک هستم که آرزو دارم بتوانم از تخصصم در جهت کمک به همنوعم به نحو احسن استفاده کنم و بیاری خدا دردی از دردهای بیماران دردکشیده را از تن رنج کشیده اشان کم کنم ....

» پیوندهای روزانه «

دستورات دارویی [68]
استار دانلود [86]
سراب بهاییت [48]
همنشین [23]
سایت امام علی (ع) [61]
سایت امام علی (ع) [28]
تالارهای گفتمان کشف الیقین [29]
وب سایت ختم قرآن مجید [24]
سایت پاسخ به سوالات و شبهات(ایت الله انصاریان) [51]
سایت امام رضا(ع) [93]
پزشکان بدون مرز [77]
احادیث وروایات [173]
لبیک [29]
وب سایت شهید اوینی [80]
وب سایت تبیان [124]
[آرشیو(18)]

» آرشیو مطالب «
نوشته های روزانه
اخبار
ایام شهادت مولای دوجهان
مناجات
ضرب المثل
حدیث
حکایت
اس ام اس
مطالب علمی_پزشکی
امام عصر جانم بفدایت
نوشته های مذهبی
دلنوشته ها
متفرقه
اشعار
دانستنیها
نکته ها
بسیج
طنز وشوخی
هنر
تابستان 1387
زمستان 1386
مهر 1387
پاییز 1386
دی 1387
بهمن 1387
زمستان 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 89
مرداد 1389
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
دی 90
آذر 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
مرداد 91
تیر 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
تیر 92
خرداد 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
نگاهی به اسم او
نگاهی به اسم او
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
فرزانگان امیدوار
در دوران بـــرزخی ...
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
شادیهای کوچک یک خانم خانه دار
جاده های مه آلود
پژواک
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
لــبــخــنــد قـــلـــم
شین مثل شعور
►▌ استان قدس ▌ ◄
خورشید تابنده عشق
*پرواز روح*
لیلای بی مجنون
سرچشمـه فصـاحت و بلاغت
***جزین***
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
سجاده ای پر از یاس
جبهه وبلاگی غدیر
لحظه های آبی
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
خلوت من
عصر پادشاهان
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
عاشق آسمونی
هفت خط
کانون فرهنگی شهدا
شهرستان بجنورد
گل باغ آشنایی
دارالقران الکریم جرقویه علیا
منتظر ظهور
بچه مرشد!
عشق سرخ من
رقصی میان میدان مین
EMOZIONANTE
در انتظار آفتاب
آخرالزمان و منتظران ظهور
جاده خاطره ها
اگه باحالی بیاتو
.:: مرکز بهترین ها ::.
هستی تنهاااااا.....
سارا احمدی
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
بانک اطلاعات ترفند های موبایل وکامپیوتر
معیار
نمایندگی دوربین های مداربسته
موضوعات اقتصادی
امام زمان
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
نهان خانه ی دل
ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان
سکوتی پرازصدا
قعله
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
تنهایی......!!!!!!
برترین عاشقانه ها و عکس ها
.: شهر عشق :.
بی سر و سامان
اتشنشانی بنادر کشور
مــــــ هـــــ ر بـــا ن
سرباز ولایت
تراوشات یک ذهن زیبا
پرپر
پر پرواز
هر چی بخوای
پیامنمای جامع
شقایقهای کالپوش
پرنسس زیبایی
بوی سیب BOUYE SIB
بادصبا
کلبه درویشی
زنبور درمانی در جهان
جاده مه گرفته
فرق بین عشق و دوست داشتن
ایران اسلامی

عاشقان
upturn یعنی تغییر مطلوب
تبسمـــــــــــــــی به ناچار
نزار تنها بمانم
ماتاآخرایستاده ایم
وب سایت روستای چشام (Chesham.ir)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
جـــــــــــــــــــــــــذاب
.:: رمز موفقیت ::.
نرگس 1
روانشناسی آیناز
آسمون آبی چهاربرج
اس ام اس جوک SMS jok
عکس سرا + جام جهانی 2010
بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید
O2H-SMS
منتظر مفرد مذکر غایب
پاتوق دوستان
بنده ی ناچیز خدا
محقق دانشگاه
فقط عاشق ها وارید شوند.................منامن
اطلاعات عمومی
نیمکت آخر
سلام آقاجان
نگارستان خیال
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
سید علی خامنه ای
ردِ پای خط خطی های من
منطقه آزاد
دوستدار علمدار
بندیر
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
ورود ممنوع
به امید او
.:: رایحه ::.
هگمتانه
محمدمبین احسانی نیا
من وآینده من
منتظرظهور
انسان جاری
زمزمه های تنهایی من...
آیینه های ناگهان
برای اولین بار ...
حلقه منتظران
web4life
نمکستان
واقعه
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
علی اصغربامری
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
دهیاری روستای آبینه(آبنیه)
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
همنشین
خون شهدا
دلداده
ایهاالناس بدانید گدای حسنم
رازهای موفقیت زندگی
«نجوای شبانه»
خندون
عشق آباد شهرمن
تازه ترین ها
لنگه کفش
بچه های خدایی
تولید ورمی کمپوست//شرکت نوآوران جوان آوان پارس دزفول
شب و تنهایی عشق
MNK Blog
گل رازقی
نظرمن
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
شبستان
دل شکسته
افســـــــــــونگــــر
یکی هست تو قلبم....
برادران شهید هاشمی
تفریحی
welcome to my profile
یامهدی
دل نوشته
har an che az del barayad
آدمکها
خدا، یه کاری کن ...
اسطوره عشق مادر
دانلود هر چی بخوایی...
فتوبلاگ حسین کارگر
نور
S&N 0511
**عاشقانه ها**
اتاق آبی
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پاسبان*حرم دل *شده ام شب همه شب
الهگان
صدای سکوت
(بنفشه ی صحرا)
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
یادداشت های من
توشه آخرت
آقاشیر
✘ Heart Blaugrana
در غزل فلسفه ی چشم تو در زیر سوالم
ترخون
عشق پنهان
Manna
دریایی از غم
Deltangi
ساحل نشین اشک
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
عشق و شکوفه های زندگی
مهر بر لب زده
یکتاز
اواز قطره
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
محب علی
گل یا پوچ؟2
کبوتر نامه بر

» صفحات اختصاصی «
گاهی به نگاهت نگاه کن !
هیچ میدونی یکی هست که مراقبمونه ؟؟
خوشبختی یک سفر است
اس ام اس تبریک عید فطر
بهترین مفهوم زندگی = زیستن
تاثیر بچه دار شدن بر مردان
چطور چربی بیشتری بسوزانید ؟
فنون آرایش صحیح بابی بروان
۱۴ میان وعده ای که چاق کننده نیست
چگونه پوستمان را جوان نگه داریم ؟
راز شخصیت شما در چهره تان نهفته است :
روش برخورد با کسانی که خود را عقل کل می دانند !
خیر بیبینی این شب چله مادر !
بیست و یک جمله انرژی زا از آنتونی رابینز
با آگاهی زندگی کنید
خیر بیبینی این شب چله مادر !
روز مادر مبارک
دعای هر روز ماه مضان
22 بهمن مظهر ایستادگی وحضور همیشگی ملت ایران است

» لوگوی لینک دوستان «



» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» طراح قالب «

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.