سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
 
سروش دل
 
 
خداوند، دوست دارد به کارهای مباح عمل شود، همان گونه که دوست دارد به واجباتش عمل کنند .خداوند، مرا با دین راحت و آسان برانگیخت : دین ابراهیم . [رسول خدا صلی الله علیه و آله] 




»» آشنایی با فرزندان رهبری


آشنایی با فرزندان رهبری

با توجه به خواست کاربران مبنی برآشنایی بیشتر با خانواده مقام معظم رهبری، شرحی
مختصر پیرامون زندگی فرزندان ایشان مخصوصا فرزندان پسر معظم له خدمت شما ارائه می
گردد:

رهبر عالیقدر انقلاب، حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام
والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر
1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند.

ایشان در سال ازدواج  کردند و اکنون دارای 6 فرزند هستند. نام خانوادگی همسر 
ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی،
سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال  در جبهه‌های
جنگ ایران و عراق حضور داشتند

فرزندان رهبری

در این تصویر قدیمی فرزندان رهبر به ترتیب از بزرگ به کوچک سید مصطفی، سید مجتبی، سید محسن(مسعود) و سید میثم می‌باشند

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است و
دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است. سید مصطفی
فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر
غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی
ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان
از بازاریان متدین در آمده است. مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از
فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای
اقتصادی وارد نشوند. حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی "دامت برکاته" در این
رابطه چنین بیان داشتند:

"ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم
درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم.
اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع
به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و
پدرشان هم یک فرد معمولی است.

این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن
نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی
هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌شان در
کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ
اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها
ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که
نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی
است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال،
منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با
اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.

فرزندان رهبری

از سمت راست آقایان :  حجج اسلام سید مجتبی و سید مصطفی ـــ از سمت چپ حجج
اسلام سید میثم و سید مسعود


سید مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند،‌ الان
هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را
یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته
بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست
خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟ حالا
نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این
نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و
برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق
و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش
ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را
نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه
را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری
معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ
داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ
کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار
طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت
کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و
کفایه در قم تدریس می‌کنند."

حجه الاسلام سید مصطفی خامنه ای

حجه الاسلام سید مصطفی خامنه ای
سید میثم خامنه ای
حجه الاسلام سید میثم خامنه ای در کنار پدر همسرش آقای لولاچیان
حجه الاسلام سید مسعود خامنه ای
حجه الاسلام سید مسعود خامنه ای در کنار پدر همسرش آیت ا... خرازی
فرزندان رهبری
کوه آبیدر ـ سید مسعود و سید میثم در کنار پدر در سفر امسال
مقام معظم رهبری به استان کردستان



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( چهارشنبه 88/4/31 :: ساعت 10:50 صبح )

»» شیر آب هم اینقدر زبون نفهم؟!

سلام. بعد عمری اومدم یه پست بدم
امروز رفته بودم خونه مادر بزرگم
چند روزی بود شیر ابش داشت چکه میکرد از من خواسته بود برم تا براش درستش کنم
شیر ظرفشوییش بود
سری های شیر رو باز کردم دیدم واقعا شیر پوسیده است و با واشر عوض کردن عمرا درست نمیشه .انگار یه 20 سالی بود که باز نشده بود. بخاطر همین گفتم بذار مغزی شیر رو عوض کنم. رفتم و دو تا مغزی برای شیر گرفتم و اومدم و شروع کردم به باز کردن مغزی های قدیمی
منتهی چون شیر خیلی وقت بود که سرویس نشده بود رسوب گرفته بود. مغزی آب سرد رو با یه خورده زحمت بازش کردم اما مغزی آب گرم چون رسوب بیشتری گرفته بود هرکاری کردم باز نشد.
اولش آچار فرانسه انداختم ،هرچقدر زور زدم باز نشد که نشد حتی بخاطر اینکه جنس مغزی برنج هم بود و برنج هم که یه نوع فلز نرم هستش و با فشار خورده میشه و حالتش رو از دست میده، این مغزی هرز رفت و دیگه با آچار فرانسه هم باز نشد. با آچار شلاقی افتادم به جونش اما مثل اینکه خیلی سمج تر از این حرفها تشریف داشتند
منتهی منم کم نیاوردم و شیر رو کامل باز کردم افتادم تو خیابون بلکه یه مغازه تاسیساتی پیدا کنم تا به زور این مغزی رو برام درش بیاره
رسیدم به یه مفازه و دادم تا برام بازش کنه.اولش شروع کرد غر زدن که چه بلایی سر این بدبخت اوردی بعدش اومد با زبون خوش مغزی رو بکشه بیرون . من هرچی بهش گفتم من خودم همه این کارهارو کردم گوش ندادو کار خودش رو کرد. اخر سر که دید نمیشه، به زور متوسل شد و بعد از یه ساعت با اجرا کردن همه فوت و فن هاش بالاخره این مغزی زبون نفهم رو از جاش کشید بیرون و کار مارو راه انداخت (خدا خیرش بده خداییش)
یعنی تو دنیا ادمی پیدا میشه که از این شیر آب زبون نفهم تر باشه که بخوای با زور حالیش کنی؟




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ehsan ( سه شنبه 88/4/30 :: ساعت 11:31 عصر )

»» سالروز ازدواج یکی از همراهان و دوستان عزیزمان

سالگرد ازدواج دوست و همراه همیشگی سروش دلیها مبارک

 

 

 

 

 

 

باران جان سالروز بستن مهمترین عهد زندگیتون رو به شما و همسر گرامیتون از صمیمه قلب تبریک میگم انشاالله سالهای سال در کنار هم و عاشقتر از همیشه زندگی رو به سمت رشد و تعالی حرکت بدید...

امیدوارم تبریک دست خالی سروش دلیها رو  با سخاوت بی حدت  پذیرا باشی...

 

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( سه شنبه 88/4/30 :: ساعت 12:20 عصر )

»» طرز ترک دادن شوهر سیگاری 100 درصد عملی(طنز)


ترک اعتیاد، 100 درصد عملی

طرز ترک دادن شوهر سیگاری 100 درصد عملی :

ترک اعتیاد ،100درصد عملی

از زبان خانومی که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهای معاون سلامت تصمیم
به وادار کردن شوهرم به ترک سیگار کردم و بسرعت برگه ای برداشتم و مطالب زیر رو در اون نوشتم و به در یخچال چسبوندم.

از امروز تصمیم گرفتم تو رو به ترک سیگار وادار کنم و به همین خاطر قوانین زیر
از همین الآن در خانه لازم الاجرا می باشد:

- قانون شماره 1: هر روزی که لباسهات بوی سیگار بده به یکی از
مجازاتهای زیر (البته به انتخاب خودت) محکوم می شوی:

1- شستن ظرفهای ناهار و شام

2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت

3- دعوت مامانم اینا و داداشم اینا برای صرف ناهار(که به احتمال 99 درصد برای
صرف شام هم می مونند!)

تبصره: البته مورد شماره 1
انحرافیه و نمی تونی اون رو انتخاب کنی، چون تو این کار رو نه به عنوان مجازات بلکه
به این خاطر که وظیفه ات است هر روز انجام می دی!!

- قانون شماره 2: اگه توی جیبت کبریت یا سیگار پیدا کنم، یکی از
چهار عمل زیر رو باز هم به انتخاب خودت عملی می کنم:

1- قهر می کنم می رم خونه مامانم اینا و بعد ده روز و پس از یه عالمه منت کشی
برمی گردم خونه.

2- یک گردنبند، دستبند، النگو و یا یک مورد مشابه اینا به انتخاب خودم باید برام
بخری!!

3- خودت بگو با ملاقه بزنم یا کفگیر؟!

4- با همون کبریت و به کمک مقداری مواد آتش زا تنبیهت می کنم.

تبصره: خودت می دونی من از این
سوسول بازیها خوشم نمی آد پس گزینه اول منتفیه، دیگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت
رو ندارم، چون همه ملاقه ها و کفگیرام کج و کنجول شدن و دیگه حیفم می آد وسایل
آشپزخونه رو خراب کنم،گزینه آخری هم وجدانی خیلی خشونت داره و به علت این که بچه
مون هفت سالشه و دیدن این صحنه ها برای بچه های زیر 12 سال مناسب نیست این گزینه رو
هم نمی تونی انتخاب کنی، پس فقط می مونه گزینه دوم ...!!

- قانون شماره 3: در صورتی که یقین حاصل کنم سیگار رو ترک کردی، می
تونی یکی از موارد زیر رو به عنوان جایزه انتخاب کنی:

1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام کار در خانه معاف باشی.

2- به عنوان تلافی این چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم یک بار با ملاقه
بزنی تو سرم!

تبصره: گزینه اول الکیه و نمی
تونی انتخابش کنی، چون می ترسم بد عادت بشی و تنبل و تن پرور بار بیآی!!

اگه هم جرأت داری گزینه دوم رو انتخاب کن!!

"با تشکر، همسر مهربان و
دلسوزت
"

- بازم همون خانومه: شوهرم بعد یک هفته به این نتیجه رسید به نفعشه سیگار رو ترک
کنه! (چون با سر بانداژ شده باید از خونه بیرون می رفت و جیبش شده بود پر چک
برگشتی)



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( سه شنبه 88/4/30 :: ساعت 11:56 صبح )

»» بچه شتر

بچه شتر










آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می
کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این
نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها
ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در
بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای
محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... .
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ..
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( سه شنبه 88/4/30 :: ساعت 7:29 صبح )

»» خدا

می گویند روزی یک پسر کوچک که تازه به کلاس پیانو می رفت و یاد گرفته بود چند قطعه را بنوازد ، برای اولین بار همراه مادرش به یک کنسرت پیانو رفت . آن ها در ردیف جلو نشستند و وقتی مادر سرش گرم صحبت با یکی از دوستانش شد پسر بچه از روی کنجکاوی به پشت صحنه رفت و آن جا پیانو بزرگی دید که هیچ کس روی صندلی آن ننشسته بود . پسرک بی خبر از همه جا پشت پیانو نشست و شروع به نواختن قطعه ساده ای نمود که تازه یاد گرفته بود . صدای پیانو همه ی حاضران در سالن را به خود آورد و وقتی پرده کنار رفت همه با تعجب پسر کوچکی را دیدند که پشت پیانو نشسته و قطعه ی کوچکی را می نوازد .

در این زمان استاد پیانو روی صحنه و به کنار پیانو آمد و به پسرک که از دیدن جمعیت و حضور مردم ترسیده بود به آرامی گفت نترس دوست من ، ادامه بده من این جا هستم . استاد خودش نیز در کنار پسرک نشست و در نواختن گوشه هایی از قطعه که ضعف داشت کمکش کرد . پسرک با دلگرمی از حضور استاد بزرگ بدون هیچ ترسی به نواختن قطعه ادامه داد و آن را به خوبی به پایان رساند و تشویق شدید حاضران را نصیب خود ساخت .

این صحنه را مقابل چشمان خود تجسم کنید و خود را در قالب آن پسر کوچک بگذارید . خود را ببینید که از روی شوق و کششی وصف ناپذیر در درون دلتان دست به کاری بزرگ می زنید . بی اختیار گام های لرزان خود را به سوی کار جدید برمی دارید . ابتدا هیچ کس متوجه شما نیست . اما وقتی کار را شروع می کنید ناگهان پرده ها کنار می رود و همه چشم ها به سمت شما برمی گردد .

تازه آن موقع است که متوجه می شوید خود را در داخل چه چالش و مبارزه ای انداخته اید . همه آن ها که به شما نگاه می کنند چون خودشان نتوانسته اند بر ترس خود غلبه کنند و مانند شما دست به کار شوند با نگاه هایی کنجکاو و غالبا هراس زده به شما نگاه می کنند تا ببینند کی دست از کار می کشید و تسلیم می شوید . در این لحظات که همه ی روزگار بر شما سخت می گیرد . آن گاه دستان گرم حامی بزرگ را در روی شانه های خود حس می کنید که می گوید :

نترس دوست من ! ادامه بده ! من این جا هستم



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( سه شنبه 88/4/30 :: ساعت 12:51 صبح )

»» آیینهی احمدی

سروده ای شنیدنی از زنده یاد آقاسی در بعثت پیامبر کرم
(ص)

آیینه‌ی احمدی

آقاسی

در عدم بودیم مستور وجود

تا محبت پرده ما را گشود

بود تنها حضرت پروردگار

خواست تا خود را ببیند آشکار

آفرید آیینه ای در خرد خویش

داد او را سینه ای در خورد خویش

سینه ای سیناتر ازطور کلیم

نام آن آیینه را احمد نهاد 

گام او را بر خطی ممتد نهاد

کردآنگه سینه اش را صیقلی

تاشود طور تجلی منجلی

دید در آیینه ذات کبریا

فاش کنت کنزا مخفیا

گفت این عین تجلای من است

جام او سر مست صهبای من است

چشم احمدباده گردان من است

رهنمای رهنوردان من است

خاک را با خون دل گل ساختیم

خون دل خوردیم زگل دل ساختیم

زین سبب دل محرم راز من است

پرده عشاق دمساز من است

عاشقان را بی خیالی خوشتر است

نغمه از نی های خالی خوشتر است

عشق بازان لاابالی تر به پیش

تا جواب آید آید سوالی تر به پیش

زخمه ام در جستجوی تارهاست

زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست

تار گر بینم شور بر پا می‌کنم

موسی آید طور بر پا می‌کنم

آب اتشناک دارم در صبو

باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو

هرکسی نوشد دگرگون می‌شود

لیلی اینجا همچو مجنون می‌شود

هر کسی نوشد چنان آتش شود

اهل دل گردد ولی سرکش شود

هر کسی نوشد سلیمانی کند

آنچه می‌دانیم و می‌دانی کند

می تراود اسم اعظم از لبش

میرسد با اذن ما بر مطلبش

باده ما باده انگور نیست

شهد ما در لانه زنبور نیست

بیخود از خود شو خداوندی مکن

با خداوند جهان رندی مکن

محرم ما را پریشانی مباد

مهر ما محتاج پیشانی مباد

ای نمازآگین پس از هفتادسال

کو تحول کو طرب کو شور و حال

کس سزد خاموش و بی وجد و طرب

بر لب دریا بمیری تشنه لب

آستین شوق را بالا بزن

دست دل بر دامن دریا بزن

جرعه ای از جام آگاهی بزن

مست شو فریاد انا الحقی بزن

دست ساقی چون سر خم را گشود

جز محمد هیچ کس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب کرد

وز جمالش خویش را بی‌تاب کرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

در کف اوبود میزان و حدید

بولعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یک معنا ولیکن در دو اسم

در حقیقت هر دویک آیینه اند

یک زبان و یک دل و یک سینه اند

یک نظر بر پرده نقاش کن

تاب کیسوی قلم را فاش کن

آفرین گو پنجه ی معما ررا

تا نماید فاش بر تو این اسرار را

فاش می گوید به ما لوح و قلم    

 از وجود چهارده بی بیش و کم

چهارده گیسوی در هم ریخته   

چهارده طبل فلک آویخته

چهارده ماه ِ فلک پرواز کن  

 چهارده خورشیدِ هستی ساز کن

چهارده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین تر از رنگین کمان

چهارده الیاس ِ در باد آمده 

چهارده خضر ِ به امداد آمده

چهارده کنعانیه یوسف جمال   

چهارده موسی به سینای کمال

چهارده روح ِ به دریا متصل 

چهارده روح ِ جدا از آب و ِگل

چهارده دریای مروارید جوش  

چهارده سیل ِ سراپا در خروش

چهارده گنجینه ی علم  َلدُن   

چهارده شمشیر فولاد آب کن

چهارده سر ، چهارده سردار دین   

چهارده تفصیر قرآن مبین

چهارده پروانه ی افروخته    

چهارده شمع سراپا سوخته

چهارده شیر شکر آمیخته    

چهارده شهدِ به ساغر ریخته

چهارده سرمستِ بی جام و سبو ،

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهارده می خانه ی ساقی شده  

 وجهُ  َر ِبک گشته و باقی شده

چهارده منظور ِ منظور آمده 

 ُکُلهم نورٌ علی نور آمده

                    آفرینش بر مدار عشق بود                      

مصطفی آیینه دار عشق بود

                 میم او شد مرکز پرگار عشق                

بر تجلی بر سر بازار عشق

              تا قلم بر حلقه ی صادش رسید            

شد الم نشرح لک صدرک پدید

           طا طریق عشق بازی را نوشت          

فا فروغ سر فرازی را نوشت

                یا یقین عشق بازان را نگاشت          

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

              دست حق تا خشت آدم را نهاد           

بر زبانش نام خاتم را نهاد

                  نام احمد نام جمله انبیاست          

 چون که صد آمد نود هم پیش ماست

                 از مناره پنج نوبت پر خروش           

 نام احمد با علی آید به گوش

      روز و شب گویم به آوای جلی  

 اکفیانی یا محمد یا علی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( یکشنبه 88/4/28 :: ساعت 4:47 عصر )

»» شما دو انتخاب دارید


شما دو انتخاب دارید

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد.
هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد:

”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“

هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند

تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند.

چرا؟

برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.

اگر کارمندی روز بدی داشته باشد،

جری همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.

مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم:

من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟

جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم
می گویم، امروز دو انتخاب دارم.
می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را
برگزینم.


من همیشه حالت روحی خوب را
انتخاب می کنم
هر وقت که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم.
هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت
او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم.
من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم.


من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“

جری گفت ” همینطور است“

”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه
موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت
انتخاب و تصمیم گیری است.



شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید.
شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند.
شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید.
این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“

چند سال بعد،


من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد

او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود.

و بعد ؟؟؟

صبح هنگام،

او با سه مرد سارق روبرو شد

آنها چه می خواستند؟

#123*+!@$%&*~


درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد


به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد.

دزدان وحشت کرده و به او شلیک کردند.

خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند.

پس از 18 ساعت جراحی

و هفته ها مراقبتهای ویژه


جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.

من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم.

هنگامی که از او پرسیدم که چطور است،

پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟

من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت.



جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“


”بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم،
به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا
بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.“


پرسیدم : ”نترسیده بودی“

جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد.

اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها وضعیت را
می دیدم، واقعا ترسیده بودم.

من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“

”می دانستم که باید کاری کنم“

پرسیدم ”چکار کردی“

جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من
می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم
یا نه“
من پاسخ دادم ”بله“

دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند.

یک نفس عمیق کشیدم

و پاسخ دادم ” گلوله“

درحالیکه آنها می خندیدند گفتم:

من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها.



به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند

من از او آموختم که

طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست – و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد.

بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر
می شوند.

حال شما دو انتخاب دارید:

می توانید این پیام را پاک کنید.

می توانید آنرا به فرد دیگری بفرستید که به آن توجه کند.


امیدوارم که شماره 2 را انتخاب کنید.

من که اینکار را کردم.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( یکشنبه 88/4/28 :: ساعت 9:22 صبح )

»» هی نگو خداحافظ

 
 

هی نگو خداحافظ

خداحافظ

+ سلام، با توام

- سکوت محض

+ بابا سلام! سعید ناسلامتی با توام. مرد حسابی جواب سلام واجبه آخه چرا حرف نمی
زنی؟

- گیرم علیک. خوب بعدش چی؟ حرفی داری  نه حرفی داری؟

+ نه اصلا خداحافظ

- آها همین کاراتونه که اصلا حال منو گرفته دیگه. اصلا نمی فهمید چی میگید.

+ چیو نمی فهمیم چی میگیم یک خورده واضحتر حرف بزن تا بفهمم.

- همین حرفاتون رو میگم. کی گفته با گفتن خداحافظ ،خدا پشتیبان آدم میشه؟ ما که
از این خدا چیزی ندیدیم.

+ توام آدم باحالی هستی ، سلام ول میکنی اول می چسبی به آخر کار  ولی اشکال
نداره. اما منم ازت یک سوال دارم  میخوام بدونم تو دوست داری حقیقتا خدا پشت و
پناهت باشه دیگه؟

- بارک الله !چه عجب فهمیدی درد من چیه.

+ خدا راشکر! سوالت دوتا جواب داره. اول اینکه خداحافظ گفتن یه جور دعاست که یک
آدم مومن مسلمون برای یه مسلمون دیگه میکنه و از خدا سلامتی  اون رو می خواد. دقیقا
مثل سلام کردن می مونه . سلام هم یک دعای بسیار با ارزشه.

- یعنی چی سلام کردن  هم دعاست ؟من که نگرفتم!

+ سلام یکی از نام های خداست.اصلا در قرآن می فرماید"سلام قولا من رب
رحیم"
یعنی سلام کلام و فرمایشی از طرف پروردگار مهربان است.اصلا سلام نشانه
لطف خداست.وقتی تو می گویی سلام  ،یعنی خدایا این دوست من را در رحمت و سلامت و
امنیت خودت فرا بگیر.

- پس بگو چرا شب قدر رو هم میگن شب رحمت خداست "سلام هی حتی مطلع
الفجر
"

+ آفرین!اما جواب دوم تو را از زبان شاه مردان ،امام اول میدم.

- آهان حالا شد .به این میگن حرف حسابی زدن. حرفم فقط حرف امیر المومنین(علیه
السلام).

+این حدیث رو بخوان "من کان من نفسه یقظه کان علیه من الله حفظه (1)"ترجمه
خودمونی این میشه که هر کسی که دوست داره و دلش می خواد خدا حافظش باشه بایدحواسش
به نفسش باشه و بیدار کارهای خودش باشه.

در یک حدیث دیگه حضرت علی (علیه السلام)می فرمایند:من کان له من نفسه زاجر کان
علیه من الله سبحانه حافظ(2)"یعنی هر کسی که تمرین بکنه و تلاش بکنه که خودش نفسش
رو نگه داره ،در عوض حتما و بدون برو برگرد  خدا حافظش میشه.

- چی بگم !یعنی خدا میگه بنده من از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن. کار
برعکس شده خدا به طرف ما داره می آد.

+ بله!همیشه اول خدا به ما رو میکنه بعد ما اگه دلمون خواست یک گوشه چشمی و
توجهی به خدا می کنیم.

خداحافظ

- راست میگی.خدا ما را به حال خودمون رهامون نکنه!دستت درد نکنه خدا حافظ!

+ خداحافظ




(1)غررالحکم،حدیث9415

(2)غررالحکم،حدیث9612



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » دکتر سارا ( یکشنبه 88/4/28 :: ساعت 7:19 صبح )

»» سکوت

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست


مرا در اوج می خواهی؟ تماشا کن ، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن


در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند
تو هم بگذر از این تنها


فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم


گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟


رفیقان یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند


همه خود درد من بودند ، گمان کردم که هم دردند


شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند


گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی نام ونشون ... ( یکشنبه 88/4/28 :: ساعت 1:8 صبح )

   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سال نو مبارک
روز پزشک گرامیباد
رمضان...
میلاد نور مبارک.......
اس ام اس ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز
27رجب عید مبعث پیامبر اکرم (ص)بر تمامی مسلمانان مبارک
اشیایی پرکاربرد که کثیفتر از کاسه توالت هستند!
7 نکته درباره آلرژی
4 قانون در مصرف دارو
چگونه فکر خود را آرام کنیم؟
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 190
>> بازدید دیروز: 650
>> مجموع بازدیدها: 2215331
» درباره من «

سروش دل
مدیر وبلاگ : دکتر سارا[1786]
نویسندگان وبلاگ :
dr shohre  khanom
dr shohre khanom[154]
mastane_j[492]
iman_karami
iman_karami[197]
ehsan[50]
بی نام ونشون ...[263]
mohsen_f[200]
دکتر بیگدلی[404]
دکتر سلیمی راد
دکتر سلیمی راد[350]

پزشک هستم که آرزو دارم بتوانم از تخصصم در جهت کمک به همنوعم به نحو احسن استفاده کنم و بیاری خدا دردی از دردهای بیماران دردکشیده را از تن رنج کشیده اشان کم کنم ....

» پیوندهای روزانه «

دستورات دارویی [68]
استار دانلود [86]
سراب بهاییت [48]
همنشین [22]
سایت امام علی (ع) [61]
سایت امام علی (ع) [28]
تالارهای گفتمان کشف الیقین [29]
وب سایت ختم قرآن مجید [22]
سایت پاسخ به سوالات و شبهات(ایت الله انصاریان) [50]
سایت امام رضا(ع) [93]
پزشکان بدون مرز [76]
احادیث وروایات [173]
لبیک [28]
وب سایت شهید اوینی [79]
وب سایت تبیان [124]
[آرشیو(18)]

» آرشیو مطالب «
نوشته های روزانه
اخبار
ایام شهادت مولای دوجهان
مناجات
ضرب المثل
حدیث
حکایت
اس ام اس
مطالب علمی_پزشکی
امام عصر جانم بفدایت
نوشته های مذهبی
دلنوشته ها
متفرقه
اشعار
دانستنیها
نکته ها
بسیج
طنز وشوخی
هنر
تابستان 1387
زمستان 1386
مهر 1387
پاییز 1386
دی 1387
بهمن 1387
زمستان 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 89
مرداد 1389
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
دی 90
آذر 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
مرداد 91
تیر 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
تیر 92
خرداد 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
***جزین***
در دوران بـــرزخی ...
منتظر ظهور
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
فرزانگان امیدوار
بانک اطلاعات ترفند های موبایل وکامپیوتر
معیار
نمایندگی دوربین های مداربسته
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
►▌ استان قدس ▌ ◄
جاده های مه آلود
نگاهی به اسم او
نگاهی به اسم او
موضوعات اقتصادی
خورشید تابنده عشق
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
امام زمان
اگه باحالی بیاتو
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
دارالقران الکریم جرقویه علیا
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
نهان خانه ی دل
عاشق آسمونی
ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان
خلوت من
EMOZIONANTE
سکوتی پرازصدا
قعله
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
شادیهای کوچک یک خانم خانه دار
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

رقصی میان میدان مین
عصر پادشاهان
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
تنهایی......!!!!!!
برترین عاشقانه ها و عکس ها
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
.: شهر عشق :.
بی سر و سامان
اتشنشانی بنادر کشور
گل باغ آشنایی
مــــــ هـــــ ر بـــا ن
سرباز ولایت
لحظه های آبی
تراوشات یک ذهن زیبا
جاده خاطره ها
لــبــخــنــد قـــلـــم
پرپر
پر پرواز
جبهه وبلاگی غدیر
هر چی بخوای
پیامنمای جامع
شین مثل شعور
.:: مرکز بهترین ها ::.
در انتظار آفتاب
شقایقهای کالپوش
لیلای بی مجنون
پرنسس زیبایی
بوی سیب BOUYE SIB
بادصبا
سرچشمـه فصـاحت و بلاغت
کلبه درویشی
زنبور درمانی در جهان
جاده مه گرفته
فرق بین عشق و دوست داشتن
ایران اسلامی

عاشقان
upturn یعنی تغییر مطلوب
تبسمـــــــــــــــی به ناچار
نزار تنها بمانم
ماتاآخرایستاده ایم
وب سایت روستای چشام (Chesham.ir)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
جـــــــــــــــــــــــــذاب
.:: رمز موفقیت ::.
نرگس 1
آخرالزمان و منتظران ظهور
روانشناسی آیناز
آسمون آبی چهاربرج
اس ام اس جوک SMS jok
عکس سرا + جام جهانی 2010
بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید
O2H-SMS
سارا احمدی
پژواک
منتظر مفرد مذکر غایب
پاتوق دوستان
بنده ی ناچیز خدا
محقق دانشگاه
عشق سرخ من
فقط عاشق ها وارید شوند.................منامن
اطلاعات عمومی
نیمکت آخر
سلام آقاجان
نگارستان خیال
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
سید علی خامنه ای
ردِ پای خط خطی های من
منطقه آزاد
دوستدار علمدار
*پرواز روح*
بندیر
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
ورود ممنوع
به امید او
.:: رایحه ::.
سجاده ای پر از یاس
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هگمتانه
محمدمبین احسانی نیا
من وآینده من
هفت خط
منتظرظهور
انسان جاری
زمزمه های تنهایی من...
آیینه های ناگهان
برای اولین بار ...
حلقه منتظران
web4life
نمکستان
واقعه
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
علی اصغربامری
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
دهیاری روستای آبینه(آبنیه)
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
همنشین
خون شهدا
دلداده
شهرستان بجنورد
ایهاالناس بدانید گدای حسنم
رازهای موفقیت زندگی
«نجوای شبانه»
خندون
عشق آباد شهرمن
تازه ترین ها
لنگه کفش
بچه های خدایی
تولید ورمی کمپوست//شرکت نوآوران جوان آوان پارس دزفول
شب و تنهایی عشق
MNK Blog
گل رازقی
نظرمن
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
شبستان
دل شکسته
افســـــــــــونگــــر
یکی هست تو قلبم....
برادران شهید هاشمی
تفریحی
welcome to my profile
یامهدی
دل نوشته
har an che az del barayad
آدمکها
خدا، یه کاری کن ...
اسطوره عشق مادر
دانلود هر چی بخوایی...
فتوبلاگ حسین کارگر
نور
S&N 0511
**عاشقانه ها**
اتاق آبی
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پاسبان*حرم دل *شده ام شب همه شب
الهگان
صدای سکوت
(بنفشه ی صحرا)
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
یادداشت های من
توشه آخرت
آقاشیر
✘ Heart Blaugrana
در غزل فلسفه ی چشم تو در زیر سوالم
ترخون
عشق پنهان
Manna
دریایی از غم
Deltangi
ساحل نشین اشک
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
عشق و شکوفه های زندگی
مهر بر لب زده
یکتاز
اواز قطره
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
محب علی
گل یا پوچ؟2
کبوتر نامه بر
شـــــــیـــشـــــه ی نــــــــــــازک دلـــــــــــــــــــتنگی
یه دختره تنها
غدیریه

» صفحات اختصاصی «
گاهی به نگاهت نگاه کن !
هیچ میدونی یکی هست که مراقبمونه ؟؟
خوشبختی یک سفر است
اس ام اس تبریک عید فطر
بهترین مفهوم زندگی = زیستن
تاثیر بچه دار شدن بر مردان
چطور چربی بیشتری بسوزانید ؟
فنون آرایش صحیح بابی بروان
۱۴ میان وعده ای که چاق کننده نیست
چگونه پوستمان را جوان نگه داریم ؟
راز شخصیت شما در چهره تان نهفته است :
روش برخورد با کسانی که خود را عقل کل می دانند !
خیر بیبینی این شب چله مادر !
بیست و یک جمله انرژی زا از آنتونی رابینز
با آگاهی زندگی کنید
خیر بیبینی این شب چله مادر !
روز مادر مبارک
دعای هر روز ماه مضان
22 بهمن مظهر ایستادگی وحضور همیشگی ملت ایران است

» لوگوی لینک دوستان «



» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» طراح قالب «

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.